تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
در سنهء صد و چهل و شش حصار و برجهاى قيروان را بنا كرد . افريقا را خوب مرتب و منظم كرد . مخالفين را سخت پى كرد و ريشه كند . بتعقيب بربريان كوشيد لشكرى براى جنگ زويله و وران فرستاد ، « وران » را هم گشود و هر كه از اباضى ها ( خوارج ) در آنجا بود كشت . زويله را هم فتح كرد . عبد اللّه بن سنان اباضى رئيس خوارج را كشت و هر كه مانده بود نفى بلد نمود . چون بربريان و مفسدين و متمردين حال را بدان منوال ديدند سخت ترسيدند و تسليم شدند . در آن هنگام يكى از سران سپاه او كه هاشم شاحج نام داشت بر او شوريد و بسيارى از سپاهيان با او همراه شدند او در محل « قمونيه » قيام كرد ابن اشعث يكى از سالاران سپاه خود را با عده بنزد وى فرستاد ، هاشم او را كشت و عده وى را منهزم نمود . مصريان كه در سپاه ابن اشعث بودند به يكديگر توصيه و تبليغ مىكردند كه بهاشم ملحق شوند زيرا از ابن اشعث بستوه آمده بودند كه ضد آنها تعصب مىكرد . ابن اشعث لشكر ديگرى فرستاد جنگ رخ داد و هاشم گريخت و بتاهرث ملحق شد در آنجا متمردين بربر را جمع كرد عده لشكر او بالغ بر بيست هزار گرديد . سوى « تهوذه » لشكر كشيد . ابن اشعث لشكرى بجنگ او فرستاد باز هاشم منهزم شد بسيارى از بربريان كه تابع او بودند كشته شدند . او راه طرابلس را گرفت . در آنجا رسولى از منصور رسيد و هاشم را سخت سرزنش كرد كه چرا نسبت بابن اشعث تمرد نمود . او گفت : من هرگز تمرد و مخالفت نكردم بلكه براى خلافت مهدى ( فرزند منصور ) بعد از امير المؤمنين ( منصور ) دعوت كردم و او اين دعوت را نپسنديد و خواست مرا بكشد رسول به او گفت : اگر تو مطيع باشى گردن بنه . او گردن نهاد و رسول گردن او را با شمشير زد . اين واقعه در سنه صد و چهل و هفت رخ داد . به تمام اتباع هاشم امان داده شد آنها همه برگشتند ولى ابن اشعث آنها را دنبال كرد و كشت . مفريها ( از قبايل مفرولى در اينجا بايد مصريها باشد كه مصريان در سپاه