تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 19

مساهمون:

ص١٩
و بين التراقى و اللهاة حرارة * و ما ظمئت ماء يسوع فتبردا
يعنى : حرارتى ما بين دهان و گلو احساس مىشود . اين حرارت ناشى از تشنگى نيست كه با نوشيدن آب سرد مىشود . ( حرارت و التهاب عشق است ) . او پس از شنيدن آن آواز خواست پرواز كند ( در عالم مستى و طرب ) . حبابه به او گفت : اى امير المؤمنين ما به تو نيازمنديم . گفت : به خدا بايد پرواز كنم . گفت : چه كسى را خليفهء اين امت و اين مملكت مىكنى ؟ گفت : به خدا قسم ترا خليفه مىكنم . دست وى را هم بوسيد . يكى از پيشخدمتان او از آن محفل خارج شد و گفت : چشم تو گرم ( كور ) شود تا چه اندازه سبك مغز و بىباكى ؟ بعد از آن هر دو ( خليفه و كنيز ) با هم به قصد خوشگذرانى و نزهت باردن رفتند . در آنجا ( خليفه ) يك حبه انگور به او پرتاب كرد آن حبه در دهان وى ( حبابه ) افتاد و گلوگير شد و بعد از آن مرد . او نعش وى را سه روز بر زمين گذاشت ( نميخواست او را دفن كند ) تا آنكه گنديد و او در آن حال وى را مىبوئيد و مىگريست . نظر خود را هم به او دوخته بود . دربارهء دفن وى با او مذاكره شد و او اجازه داد و بكاخ خود با حزن و اندوه برگشت . اين شعر را هم از كنيز ديگرى كه بدان تمثل مىكرد شنيد كه مىگفت :
كفى ضرنا بالهائم الصب يرى * منازل من يهوى معطله قفرا
يعنى : براى عاشق سرگشته و دلداده حزين همين بس است كه خانه و منزل معشوق را معطل و تهى و بىسكنه بيند . پس از شنيدن آن باز گريست . يزيد پس از مرگ وى مدت هفت روز عزلت گزيد و براى مردم ظاهر نمىشد : مسلمه ( برادرش ) به او گفته بود كه در خانه بنشيند ترسيده بود كه چيزى از او سر زند كه باعث سفاهت و سبك مغزى او گردد . يزيد هنگامى كه برادرش سليمان خليفه بود به سفر حج رفته و در آن وقت حبابه را به چهار هزار دينار خريد كه نام نخستين وى عاليه بود . سليمان گفت : من ميخواستم
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 19 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت