تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
كردم ) امير آرام باشد كه من شورش و فتنه را دوست ندارم . سالم بن احرز گفت : اى امير گردنش را بزن عصمة بن عبد اللّه اسدى بكرمانى گفت : تو شر و فتنه را خواهانى و آنچه را كه بدان نخواهى رسيد پس ميكنى ( امارت را ميخواهى ) مقدام و قدامه كه هر دو فرزند عبد الرحمن بن نعيم عامرى بودند گفتند . ياران و همنشينان فرعون از شما بهتر مىباشند كه گفتند : او را با برادرش نگه‌دار ( مقصود موسى و هارون ) به خدا قسم كرمانى هرگز با گفتهء شما كشته نخواهد شد . نصر دستور داد او را زدند و بزندان « قهندز » سپردند و آن در تاريخ سيم ماه رمضان سنهء صد و بيست و شش بود قبيلهء ازد بر نصر اعتراض كرد او گفت : من سوگند ياد كرده بودم كه او را باز بدارم . شما مىتوانيد كسى را اختيار كنيد كه با او در زندان باشد و مراقبت نمايد آنها هم يزيد نحوى را برگزيدند و با او در زندان نشاندند او در زندان مراقب حال وى بود . مردى از اهل « نسف » نزد خانوادهء كرمانى رفت و گفت : به من چه ميدهيد اگر او را نجات دهم ؟ گفتند هر چه تو بخواهى . آن مرد رفت و مجراى آب را گشاد كرد و بفرزندان كرمانى گفت : به پدر خويش بنويسيد كه امشب آمادهء خروج و گريز شود آنها هم نوشتند و نامه خود را با طعام شام ( در خفا ) فرستادند . كرمانى با يزيد نحوى و خضر بن حكيم طعام شام را صرف كرد ( و برنامه آگاه شد ) آن دو از نزد وى رفتند و خود تنها ماند برخاست و راه آب را قصد كرد و از آنجا بيرون رفت در آن هنگام يك مار بر تن او پيچيد ولى به او آزار نرسانيد ( اين واقعه را طبرى و مورخين ديگر بتفصيل نقل كرده‌اند كه خادم او را از راه آب كه تنگ بود بيرون كشيد و پوست تنش در آن كشمكش زخم شد و در آن وقت مار بر تن او پيچيد او به اين عبارت فارسى كه در تاريخ عربى عينا نقل شده بخادم خود خطاب كرده گفت : بدبخت مار مار او پاسخ داد : بگز ، بگز . ) بعد از خروج از راه آب بر اسب خود ( كه آماده كرده بودند ) كه بشير نام داشت سوار شد او در حالى كه زنجير در پا داشت سوار شد او را نزد عبد الملك بن حرمله بردند او زنجير را از پاى وى بريد . گفته شده كسى كه كرمانى را نجات داد غلام او بود كه در قلعهء قهندز
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 219 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت