تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
( كهن دژ ) سوراخى ديد آن را گشاد كرد و او را از همان شكاف بيرون كشيد . او نماز صبح را خواند كه ناگاه هزار مرد گرد وى تجمع كردند و چون نزديك ظهر شد عدهء اتباع او بالغ بر سه هزار شد . قبيلهء ازد با عبد الملك بن حرمله بيعت كرده بودند به شرط عمل بكتاب خداوند ( قرآن ) و سنت پيغمبر چون كرمانى آزاد شد عبد الملك او را بر خود مقدم نمود . ( كه ازديان تابع وى باشند ) . چون كرمانى از دژ گريخت نصر لشكر خود را در محل باب مرو رود جمع و خطبه نمود و بكرمانى ناسزا گفت . گفت : او در كرمان متولد شده پس كرمانى شده و بهرات رفته هروى شده . كسى كه ميان دو بستر بوجود مىآيد داراى پايهء نسب و اصل پايدار يا شاخهء بلند و قوى نخواهد بود بعد از آن نام قبيلهء ازد را برد و گفت : آنها اگر مطيع شوند خوار مىشوند و اگر از عصيان توبه كنند مشمول گفته اخطل ( شاعر شهير ) مىشوند كه :
ضفادع فى ظلماء ليل تجاوبت * فدل عليها صوتها حية البحر
يعنى : آنها مانند وزغ ( غورباغه ) هستند كه در تاريكى شب غوغا مىكنند كه مار دريائى صداى آنها را مىشنود و سوى آنها مىرود . ( صداى آنها مار را هدايت مىكند ) . پس از آن از گفته خود پشيمان شد و گفت : خدا را ياد كنيد كه براى شما بهتر است و در ذكر خدا شر ( و فتنه ) نخواهد بود . در اطراف نصر عدهء بسيارى تجمع كردند . او مسلم بن احوز را با زره پوشان بتعقيب كرمانى فرستاد . مردم ميان طرفين توسط كردند و از نصر درخواست نمودند بكرمانى امان بدهد و او را بزندان بسپارد او قبول كرد و كرمانى نزد وى رفت و دستش را بدست او ( علامت صلح و تسليم ) گذاشت . نصر به او امر كرد كه در خانهء خود بنشيند و بيرون نرود . بعد از آن كرمانى چيزى درباره نصر شنيد از خانه خود بيرون رفت و در يك ده كه ملك او بود قرار گرفت ( تمرد كرد ) . نصر دوباره لشكر گرد آورد و در باب مرو لشكر زد باز دربارهء كرمانى توسط شد و باز به او امان داد . نصر معتقد