تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
جمعى وليد را از آن تهمت منزه دانستند و گفتند آن اتهام براى او تراشيده شده و به زبان او شعر هم گفته شده و آن اخبار دروغ است . مدائنى گويد . فرزند عمر بن يزيد كه برادرزادهء وليد بود بر رشيد ( هارون ) وارد شد . از او پرسيد تو كيستى ؟ گفت : از قريش هستم گفت : از كدام قوم قريش هستى . او خوددارى كرد و چيزى نگفت . گفت : بگو كه در امان هستى حتى اگر از مروان باشى گفت : من فرزند عمر بن يزيد هستم . گفت : ( هارون الرشيد ) خداوند وليد عم ترا بيامرزد و لعنت بر يزيد ناقص باد . زيرا او يك خليفه را كشت كه مردم بر خلافت او اجماع داشتند . حاجت خود را بگو كه بر آورده خواهد شد . ( توضيح آنكه مؤلف در ضمن شرح حال وليد صفت ناقص را به او اختصاص داده و نوشته بود وليد را ناقص گويند . با علم باينكه ناقص صفت يزيد بن وليد است از اشاره بتصحيح آن خوددارى كرديم تا اشتباه مؤلف در جاى خود مسلم شود . اكنون مؤلف خود گويد : يزيد ناقص بنابر اين كلمه ناقص لقب يزيد بن وليد بوده نه وليد بن يزيد . و در اخبار چنين آمده : اعدل بنى امية الاشج و الناقص . دادگر بنى اميه يا بهترين دادگر سرشكسته كه عمر بن عبد العزيز باشد و ناقص كه يزيد بن وليد است . براى اين ناقص خوانده شد كه عطاى سپاه را كم داد و اضافه وليد را كاست ) . شبيب بن شبه گويد : ما نزد مهدى ( خليفه ) نشسته بوديم كه سخن از وليد بميان آمد : مهدى گفت : او ( وليد ) زنديق بود . ابو علاثه فقيه برخاست و گفت : اى امير المؤمنين خداوند دادگرتر از اين است كه خلافت پيغمبر را بزنديق بسپارد . كسى كه شاهد و ناظر شكار و بزم و باده‌گسارى او بود به من گفت : او داراى مروت و طهارت بود هر گاه وقت نماز مىرسيد رخت پليد را مىكند و جامه پاك بر تن مىگرفت : وضو نيك مىگرفت . لباس سفيد براى او حاضر مىكردند و
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 202 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت