تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 16

مساهمون:

ص١٦
از آنها هم امان گرفته شد و عقفان تنها ماند . يزيد برادرش را نزد او فرستاد او را استمالت كرد و برگردانيد . چون خلافت بهشام بن عبد الملك رسيد عقفان را بتعقيب متمردين گماشت . فرزند عقفان تن بتمرد و عصيان داد و از خراسان با حال عصيان رسيد . پدر او را گرفت و بند كرد و نزد هشام فرستاد . هشام هم براى رعايت حال پدرش او را آزاد كرد و گفت : اگر عقفان بما خيانت مىكرد هرگز فرزند خود را بند نمىكرد و نزد ما نمىفرستاد . بعد از آن عقفان را باستيفاى صدقه منصوب كرد و او بدان مقام ماند تا هشام مرد .

بيان خروج و قيام مسعود عبدى

مسعود بن ابى زينب عبدى در بحرين بر اشعث بن عبد اللّه بن جارود شوريد و قيام نمود . اشعث ناگزير بحرين را بدرود گفت . مسعود هم يمامه را قصد نمود . در آنجا سفيان بن عمرو عقيلى از طرف عمر بن هبيره امير بود سفيان بمقابلهء او پرداخت . جنگى سخت در محل خضرمه رخ داد و مسعود كشته شد هلال بن مدلج فرماندهى خوارج را بر عهده گرفت تمام روز را بنبرد پايان داد بسيارى از خوارج كشته شدند زينب خواهر مسعود هم كشته شد . چون شب فرا رسيد اتباع هلال پراكنده شدند و برگشتند هلال با عدهء قليل ماند داخل يك قصر شد و در آنجا تحصن نمود . نردبانها را به كار بردند و بر كاخ فراز شدند و بر او چيره گشتند . اتباع وى امان خواستند به آنها امان داده شد . فرزدق در آن واقعه گفت :
لعمرى لقد سلت خيفة سلة * سيوفا ابت يوم الوغى ان تغيرا تركن لمسعود و زينب اخته * رداء و سر بالأمن الموت احمرا ارين الحرورين يوم لقائهم * ببرقان يوما يحمل الموت اشقرا
يعنى : بجان خود سوگند خيفه ( بنو خيفه - قبيله ) شمشيرها چنين كشيدند كه روز نبرد تغيير حال نداد ( دوباره بغلاف نرفت و كار را انجام داد ) آن شمشيرها براى مسعود و خواهرش زينب روپوش و رخت سرخ از مرگ پديد آورد . آنها