تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
شده كه مردى نزد تو آمده و چنين گفته بود : اى خالد من ترا براى ده صفت دوست مىدارم . خداوند كريم است و تو كريم هستى . خداوند سخى هست و تو سخى هستى . خداوند رحيم است و تو رحيم هستى تا ده صفت را شمرد . امير المؤمنين به خدا سوگند ياد كرده كه اگر چنين چيزى بوده و محقق شده ترا خواهد كشت خالد به او نوشت و پاسخ داد : كه مجلسى كه گويندهء آن سخن در آن لب گشود بزرگتر و پاكتر از اين بود كه يك فاسق فاجر در آن افترا كند و اين سخن مجعول و غير مقبول را نقل نمايد . گوينده چنين گفته بود : اى خالد من ترا براى ده صفت دوست دارم . خداوند كريم است و كريم را دوست دارد و تو كريم هستى و من ترا دوست دارم الى آخر . از اين بدتر و گناهى بزرگتر اين است كه ابن شقى حميرى به تو بگويد : اى امير المؤمنين آيا نماينده و جانشين تو ميان خانواده تو بهتر است يا رسول تو كه كار ترا انجام دهد ، گفتى : مسلم است خليفه و جانشين من از رسول و پيك من بهتر است ابن شقى گفت : پس تو خليفهء خداوند و محمد رسول خداست ( و تو بهتر از رسول اللّه هستى ) . بنابر اين گمراهى يك مرد از بجيله مقصود خود خالد آسانتر از گمراهى امير المؤمنين است . چون هشام نامه او را خواند گفت : ابو الهيثم ( خالد ) خرف شده . خالد در دمشق زيست تا هشام درگذشت و وليد بخلافت رسيد . وليد به او نوشت : آن پنجاه هزار هزار درهم كه خود مىدانى چه شده است ؟ زودتر نزد امير المؤمنين حاضر شو . او حاضر شد . او پشت پرده ايستاده و منتظر اجازه ورود بود كه وليد به او پيغام داد يزيد فرزند تو كجاست ؟ پاسخ داد : او از دست هشام گريخت و ما گمان مىبرديم كه او نزد امير المؤمنين است ( وليد ) كه خداوند او را خليفه نمود چون او را آنجا پيدا نكرديم گمان مىكنيم در بلاد قوم گرامى و كريم خود مىباشد . نمايندهء وليد بازگشت و گفت : ( از طرف وليد ) چنين نيست تو او را براى ايجاد و برانگيختن فتنه و شورش فرستادى امير المؤمنين ميداند كه