تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
نامى از غلامان و اتباع خالد ميان آنها نبود ( هشام دانست كه بىگناهند ) . هشام بكلثوم نوشت و به او دشنام داد امر كرد كه خانوادهء خالد را آزاد كند او هم خانواده و فرزندان خالد را آزاد كرد ولى غلامان و اتباع آنها در زندان ماندند باميد اينكه خالد خود براى آنها شفاعت كند تا آزاد شوند آن هم در صورتى كه خالد از محل صائفه مراجعت كند . خالد برگشت و در خانهء خود در دمشق اقامت گزيد . بمردم هم اجازه ملاقات داد . چون مردم وارد شدند دختران خالد برخاستند كه حجاب بگيرند خالد گفت : هرگز حجاب نگيريد زيرا هر روز هشام شما را رسوا خواهد كرد و بزندان خواهد سپرد . من در حالى كه فرمانبردار بودم براى جنگ و جهاد رفته و خانواده خود را در اينجا گذاشتم كه زنان و افراد خانواده مرا مانند مشركين يا بزه‌كاران و مجرمين بزندان افكند و با تبه‌كاران هم زنجير نمود . فرزندان او برخاستند و زنان را بحجاب واداشتند . خالد گفت : آيا كسى يا جماعتى پيدا شدند كه به او بگويند چرا حرم اين مرد مطيع را بزندان سپردى ؟ آيا ترسيديد كه همه كشته شويد ؟ خداوند شما را بترساند ( امان ندهد ) . پس از آن گفت : هشام از من صرف نظر كند و گر نه من به كسى خواهم گرويد كه او هواى عراق را دارد . اصل او از حجاز است . مقصود او محمد بن على بن عبد اللّه بن عباس است . من بشما اجازه دادم كه اين پيغام را بهشام برسانيد ( تهديد ) . چون آن گفته را براى او نقل كردند گفت : ابو الهيثم ( كنيهء خالد ) خرف شده . نامه‌هاى يوسف هم پياپى مىرسيد كه يزيد بن خالد بن عبد اللّه را تسليم او كنند . هشام بكلثوم دستور داد كه يزيد بن خالد بن عبد اللّه را نزد يوسف روانه كند . او گريخت . كلثوم هم خالد را احضار كرد و بزندان سپرد . هشام آگاه شد بكلثوم نوشت او را آزاد كند و به او دشنام بسيار داد او هم خالد را آزاد كرد . هشام هر گاه ميخواست نامه بنويسد يا كارى انجام دهد بمنشى خود ابرش كلبى دستور مىداد . به او گفت : بخالد چنين بنويسد : امير المؤمنين بر اين آگاه
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 185 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت