آن را در اينجا ياد كرديم اين است كه اطلاعى بر تاريخ كامل آن جز اين اشاره نداريم و بر حوادث آن آگاه نمىباشيم . ( به همين اشاره اكتفا مىكنيم ) .
در آن سال وليد برادر خود عمر بن يزيد را براى جنگ و غزاى روم فرستاد فرماندهى نيروى دريائى را باسود بن بلال محاذى داد و او را بجزيره قبرص فرستاد . مردم آن جزيره را اختيار داد كه بشام بروند و در پناه اسلام باشند يا بروميان ملحق شوند . گروهى بمسلمين پيوستند و گروهى راه روم را گرفتند هر دو گروه را به دو طرف آزادانه روانه كرد .
در آن سال سليمان بن كثير و مالك بن هيثم و لاهز بن قريظ و قحطبة بن شبيب به مكه رفتند در آنجا بر حسب ادعاى بعضى از مورخين محمد بن على بن عبد اللّه بن عباس را ملاقات كردند . به او ( محمد ) شرح حال ابو مسلم را گفتند ( لياقت او را ستودند ) پرسيد : آيا او بنده است يا آزاده ؟ گفتند : عيسى ادعا مىكند كه او بنده است گفت : او را بخريد . خريدند و آزادش كردند . بمحمد بن على هم دويست هزار درهم و چند جامه به قيمت سى هزار درهم دادند . محمد به آنها گفت :
گمان نمىكنم بعد از اين مرا ببينيد اگر حادثه رخ داد بدانيد كه فرزندم ابراهيم بعد از من امام خواهد بود . من به او اعتماد و وثوق دارم بشما سفارش او را مىكنم .
بعضى گويند كه در همان سال محمد بن على بن عبد اللّه بن عباس در ماه ذى القعده درگذشت كه سن او بالغ بر هفتاد و سه سال بود . فاصله بين وفات او و وفات پدرش هفت سال بود .
در آن سال يوسف بن محمد بن يوسف ( برادرزادهء حجاج و دائى وليد خليفه ) امير الحاج شده بود .
در آن سال نعمان بن يزيد بن عبد الملك روميان را براى غزا در صائفه قصد نمود .
در آن سال ابو حازم اعرج درگذشت . گفته شد وفات او در سنهء صد و چهل
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 182
مساهمون: ابن الأثير
ص١٨٢