و ما الفنا ذاك عن بدعة * احيله الفرقان لى اجمعا
يعنى كاش هشام زنده بود كه مىديد شيردان بزرگ ( ما ) پر شده . ( به حق كافى خود رسيديم ) .
كاش هشام زنده مىماند تا ببيند پيمانه بزرگ او تهى گشته . ما در قبال پيمانه او پيمانهء بزرگ را به كار برديم . ما در اين معامله و مقابله به او ظلم نكردهايم .
به اندازه يك بند انگشت ستم نكرديم . يك بدعت و كار ناروا پيش نياوردهايم . بلكه به حكم قرآن عمل نموديم كه جميع كارها را براى ما روا داشته .
بر خانوادهء هشام و ياران او سخت گرفت تا بتنگ آمدند . يكى از پرستاران هشام بر قبر او ايستاد و گريست و گفت : اى امير المؤمنين ببين نسبت بما چه مىكنند يكى شنيد به او گفت : اگر تو مىديدى نسبت بهشام چه مىكنند خود را در نعمت و رفاه مىدانستى و خدا را سپاس مىگفتى تو نمىدانى هشام اكنون در چه حال است ( در عذاب است ) او گرفتار كارهاى خويش است و به كار شما نمىرسد وليد عمال را برگزيد و بشهرستانها نوشت كه براى او بيعت بگيرند بيعت گرفتند و فرستادند . مروان بن محمد ( آخرين خليفه ) نيز بيعت كرد و براى او نوشت و از او اجازهء ديدار خواست .
چون وليد بخلافت رسيد زمين گيران و كوران اهل شام را جيره داد و نگهدارى كرد براى هر يكى از عجزه يك پرستار معين نمود و جامه داد و نوازش كرد .
از خزانه هم جامه و عطر را بيرون آورد و بمردم داد و بر عطاى آنها ده ، ده افزود و باهل شام اضافه بر ده باز دهها داد . واردين و نمايندگان را نيز انعام داد هر كه از او خواهشى مىكرد اجابت مىنمود و مىگفت :
ضمنت لكم ان لم يعقنى عائق * بان سماء الضر عنكم ستقلع
سيوشك الحاق معا و زيادة * و اعطية منى عليكم تبرع
فيجمعكم ديوانكم و عطاؤكم * به تكتب الكتاب شهرا و تطبع