را بشورانند و موجب عبور آنها از نهر بشوند تا او ناگزير شود براى دفع آنها برگردد خود هم راه عراق را گرفت . هنگامى كه او سوى عراق مىرفت ناگاه يكى از موالى بنى ليث رسيد و به او خبر داد كه وليد كشته شد روز بعد بمنادى گفت مردم را جمع كند نمايندگان وليد را هم احضار كرد و به آنها گفت :
من هدايا را چنان كه مىدانيد فراهم كردم و پيشاپيش فرستادم كه هدايا به شهر « بيهق » هم رسيده ولى ديشب بطور ناگهانى فلانى رسيد و خبر قتل وليد را داد و فتنه هم در شام برپا شده .
منصور بن جمهور هم بعراق رسيده و يوسف بن عمر از عراق گريخته و ما در كشورى هستيم كه وضع آن براى شما ( از حيث خطر ) معلوم است كه دشمن ما آماده كارزار مىباشد .
سالم بن احوز به او ( نصر ) گفت : اى امير اين يكى از نيرنگها و فريبهاى قريش است تو سير خود را ادامه بده و خود را در تمرد بدنام و ما را رسوا مكن .
گفت : اى سالم تو مردى هستى در جنگ مجرب و مطيع بنى اميه هستى عقيدهء تو در اين وضع مبتنى بر عقيده خود بنى اميه است . آنگاه مردم را برگردانيد و برگشت .
بيان قتل يحيى بن زيد بن على بن الحسين
در آن سال يحيى بن زيد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب در خراسان كشته شد .
علت قتل او اين بود كه او پس از كشته شدن پدرش بخراسان رفت چنان كه پيش از اين بيان شد . او نزد حريش بن عمرو بن داود ماند تا هشام درگذشت و خلافت بوليد بن يزيد رسيد . يوسف بن عمر بنصر بن سيار نوشت كه يحيى بن زيد بخراسان پناه برده و در منزل حريش اقامت گزيده . به او تاكيد كرد كه او را سخت بگيرد نصر حريش را گرفت و يحيى را از او خواست كه او را