است . وصيت كرد كه فرزندش ابراهيم انجام دعوت را بر عهده گيرد .
محمد بن هشام بن اسماعيل امير الحاج شده بود .
در آن سال محمد بن شهاب زهرى درگذشت او در سنهء پنجاه و هشت متولد شده بود .
سنهء صد و بيست و پنج
در آن سال هشام بن عبد الملك در محلهء رصافه در تاريخ ششم ربيع الاخر درگذشت . مدت خلافت او نوزده سال و نه ماه و بيست و يك روز بود . گفته شده هشت ماه و نيم . مرض او خناق و سن او پنجاه و پنج سال بود . چون او مرد يك مشربه براى گرم كردن آب از خزانه خواستند كه او را با آب گرم غسل دهند . عياض منشى وليد به آنها نداد ناگزير از ديگران عاريه گرفتند چنان كه خواهد آمد . فرزندش مسلم بر او نماز خواند و او را در صافه به خاك سپردند .
بيان سيره و شرح حال او
عقال بن شبه گويد : من بر هشام وارد شدم در حالى كه او پوستينى فنك ( مانند خز ) سبز رنگ بر دوش داشت . او مرا بخراسان فرستاد . او با من سخن مىگفت در حالى كه من پوستين او را نگاه مىكردم . او به من توجه كرد و گفت : ترا چه افتاده است ؟
گفتم : پيش از اينكه تو بمقام خلافت برسى بر تو چنين قبا يا پوستينى ديده بودم اكنون خوب تامل مىكنم كه آيا اين همان پوستين قبل از خلافت است يا نه ؟ گفت : به خدا قسم اين همان است . اگر مىبينيد ( كه من مال جمع و ذخيره مىكنم بدانيد فقط براى شما اندوخته مىشود . گفت ( عقال بن شبه ) او پرمايه از خرد بود . ( خردمند ) .
گفته شده . مردى نصرانى ( مسيحى ) يكى از غلامان محمد بن هشام را زد و سرش را مجروح كرد يك غلام اخته ( خواجه ) از غلامان محمد رفت و آن جوان نصرانى