تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
جسد مقتول در آن نهفته بود پيدا كردند جسد سليط را از حفره بيرون كشيدند . وليد دستور داد على را تازيانه بزنند بر او يك جبه پشم انداختند و او را در آفتاب نگهداشتند تا بقتل سليط اعتراف كند يا عمر الدن را احضار نمايد . او از واقعه خبر نداشت و نمى - دانست قاتل كجا رفته است . بعد از آن عباس بن زياد شفاعت كرد او را به محل « حميمه » تبعيد نمودند . گفته شده : به محل حجر تبعيد شد . او در آنجا ماند تا وليد درگذشت و خلافت بسلمان رسيد او را بدمشق برگردانيد . اين يكى از گناهان ابو مسلم بشمار رفت كه منصور هنگامى كه خواست او را بكشد به او گفت : تو ادعا كردى از نسل سليط هستى ؟ به اين هم اكتفا نكردى تا آنكه سليط را فرزند عبد اللّه بن عباس دانستى تو ( در اين ادعا ) سخت بلندپروازى كردى . علت خشم و كينهء وليد نسبت بعلى بن عبد اللّه اين بود كه عبد الملك بن مروان پدر وليد زن خود ام ابنها دختر عبد اللّه بن جعفر ( ابن ابى طالب ) را طلاق داده بود . على او را بزنى گرفت . عبد الملك نسبت بعلى خشمگين و بدخواه شد كه مىگفت : نماز او ( على ) براى ريا مىباشد . وليد هم آن را از پدر خود شنيد و در دل گرفت . گفته شده : ابو مسلم بنده بود . علت پيوستن او بخاندان بنى العباس اين بود كه : بكير بن ماهان منشى يكى از عمال و حكام ( عرب در ) سند بود . وارد كوفه شد و با شيعيان بنى العباس ملاقات كرد . خبر تجمع آنها را بوالى ( يوسف ) دادند آنها را گرفت ولى همه را آزاد كرد جز بكير بن ماهان كه چون بزندان رفت با يونس ابو عاصم و عيسى ابن معقل عجلى در يك محبس بود در آنجا ابو مسلم بنى معقل را خدمت مىكرد . بكير آنها را دعوت و تبليغ كرد ( كه پيرو بنى العباس باشند ) از عيسى بن معقل پرسيد : اين غلام ( ابو مسلم ) با تو چه نسبتى دارد گفت : غلام زر خريد است . گفت : آيا او را مىفروشى ؟ گفت : نه ولى براى تو باشد . گفت : ولى من دوست دارم كه تو بهاى او را بستانى . گفت : او براى تو باشد و هر چه تو ميخواهى بدهى بده . او چهار صد درهم داد و او را خريد . چون از