تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
محبس آزاد شدند بكير او ( ابو مسلم ) را نزد ابراهيم امام فرستاد ابراهيم هم او را با ابو موسى سراج فرستاد . از او شنيد و از او آموخت ( بتربيت و تعليم او پرداخت ) . پس از آن چند سفر بخراسان كرد ( پيك شد ) . گفته شده : او غلام يكى از اهل هرات يا « بوشنج » بود . با مالك خود نزد ابراهيم امام رفت . امام ابو مسلم را ديد و پسنديد و خرد و دانش وى را سنجيد او را خريد و آزادش كرد و او نزد امام ابراهيم چند سال ماند او نامه‌ها را بخراسان مىرسانيد . پيك بود كه خرى براى سوارى هم داشت . پس از آن امام او را امير شيعيان خراسان نمود و به آنها كه در آنجا اقامت داشتند نوشت بايد اطاعت كنيد و فرمان او را بپذيريد بابو سلمه خلال كه مبلغ و وزير آنها ( بنى العباس ) در كوفه بود نوشت كه من ابو مسلم را امير خراسانيان نمودم اين فرمان را به كار ببرد . او ( ابو مسلم ) بسوى خراسان رفت و بر سليمان بن كثير وارد شد و آنچه واقع شد بدست وى انجام گرفت كه ما آن را در حوادث سنهء صد و بيست و هفت شرح خواهيم داد بخواست خداوند متعال . ابو مسلم هم خوابى ( رؤيا ) ديده بود كه در آن خواب امارت خراسان را احراز كرده . آن خواب شايع گرديد چون او بنيشابور رسيد در يك كاروانسرا منزل گزيد . صاحب آن سرا گفت : اين مرد ادعا مىكند كه والى خراسان خواهد شد . يكى از اوباش شنيد برخاست و دم خر ابو مسلم را بريد . ابو مسلم براى كارى بيرون رفته بود چون برگشت ديد دم خرش را بريده‌اند . از صاحب كاروانسرا پرسيد : كه دم خرم را كه بريده ؟ گفت نمىدانم : پرسيد نام اين محل چيست ؟ گفت بوناآباذ ابو مسلم گفت : اگر من اينجا را گندآباد نكنم ابو مسلم نخواهم بود . چون بامارت خراسان رسيد آن محل را ويران كرد ( انتقام كشيد ) .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 164 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت