چون شب فرا رسيد يوسف دوباره عدهء تجهيز و روانه كرد . زيد بر آنها حمله كرد . پراكنده و منهزم شدند . آنها را دنبال كرد تا بشورهزار كه همه تار و مار شدند و به محل بنى سليم پناه بردند . سواران آنها در قبال خيل زيد تاب نياوردند . عباس بيوسف خبر داد كه وضع بدين گونه است از او درخواست كرد كه تيراندازان را به يارى او بفرستد .
او هم آنها را روانه كرد . تيراندازان هم اتباع زيد را هدف كردند . معاوية بن اسحق انصارى خود را سپر زيد كرد و سخت جانبازى نمود تا كشته شد . زيد بن على و ياران او تا هنگام شب پايدارى و دليرى كردند . در آن وقت تيرى به طرف چپ پيشانى زيد اصابت كرد و تا مغز او فرو رفت . اتباع او برگشتند . اهل شام گمان بردند كه چون شب شده بود آنها دست از كارزار كشيدند .
زيد در يكى از خانههاى « ارحب » فرود آمد . ياران پزشكى جراح حاضر كردند . جراح تير را از جبهه زيد كشيد . زيد فغان زد و پس از آن زندگانى را بدرود گفت .
اتباع زيد با يك ديگر مشورت كردند كه او را كجا دفن كنند . بعضى گفتند :
او را در آب مىاندازيم ( كه دشمن جسد او را پيدا نكند ) . برخى گفتند : سرش را ميبريم و تنش را ميان كشتگان مىاندازيم ( كه كسى او را نشناسد ) . فرزندش يحيى گفت به خدا قسم نبايد سگها جسد پدرم را بخورند . جمعى هم گفتند : جسد او را در حفره كه از آن گل ( براى خشت ) بر مىدارند نهان و آب را بر آن روان مىكنيم . چنين كردند و آب را جارى نمودند . گفته شده او را در نهر يعقوب انداختند و آب را بستند . ميان آنها غلام زيد كه مردى از اهل سند بود كه بر دفن او آگاه شده بدشمن خبر داد ( كه جسد كجاست ) اتباع او پراكنده شدند . فرزندش يحيى هم بكربلا رفت و در نينوى نزد سابق مولاى بشر بن عبد الملك بن بشر مهمان شد .
يوسف بن عمر مجروحين را در خانههاى خود يكى بعد از ديگرى گرفت .
آن غلام سندى روز جمعه محل دفن زيد را نشان داد . جسد را بيرون كشيدند و سرش را بريدند و نزد يوسف بن عمر كه در حيره بود فرستادند حكم بن صلت آن سر را
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 150
مساهمون: ابن الأثير
ص١٥٠