تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
بن زيد بن حارثهء انصارى و جمعى از بزرگان و اعيان اهل كوفه با او بيعت كردند و گرويدند . صورت بيعت ( عهد و ميثاق ) اين بود كه : ما شما را بكتاب خداوند ( قرآن ) و سنت پيغمبر و جهاد با ستمگران و دفاع از ناتوانان و دادن حق محرومين و تقسيم عايدات فىء ( املاك خالصهء مسلمين ) ميان مستحقين يكسان و پس دادن وجوه مظلمه ( كه به زور گرفته شده ) و يارى خاندان پيغمبر ، آيا بر اين عهد بيعت مىكنيد ؟ اگر بگويند : آرى . دست بر دست آنان ميگذاشت و بيعت مىكرد . آنگاه ميگفت : عهد و ميثاق خداوند و پيروى پيغمبر بر تو واجب است كه بعهد خود نسبت به من وفا نمائى و با دشمنان من جنگ و ستيز كنى و آشكارا و نهان مرا يار و وفادار باشى . اگر ميگفت ( كسى كه بيعت مىكند ) آرى او دست بر دست وى ميگذاشت و بيعت ميكرد و بعد ميگفت : خداوندا تو خود گواه باش . عدهء پانزده هزار . گفته شده : چهل هزار با او بيعت كردند : او باتباع خود فرمان آماده‌باش داد . كسانى كه آمادهء نبرد شده بودند سرگرم تهيهء سلاح شدند بدين سبب راز او آشكار گرديد . اين روايت بر حسب نقل راويان است كه ميگويند او از شام بكوفه رفته بود . اما روايت ديگران كه مدعى هستند او نزد يوسف بن عمر رفته كه با خالد بن عبد اللّه قسرى روبرو شود يا با فرزندش يزيد ملاقات كند كه چنين است ، زيد در كوفه اقامت گزيد داود بن على بن عبد اللّه بن عباس هم همراه او بوده شيعيان از هر طرف نزد زيد رفته از او درخواست قيام و خروج نمودند . آنها ميگفتند : ما اميدواريم تو پيروز شوى ( وعده داده شده كه منصور ظهور مىكند ) و تو همان منصور باشى كه در روزگار او بنى اميه نابود شوند . او هم در كوفه اقامت نمود . يوسف بن عمر هم بجستجوى او كوشيد چون او را دريافت دستور داد كه سفر كند او هم تعلل ميكرد و ميگفت بيمارم مدتى غير محدود ماند باز يوسف به او تأكيد كرد كه برود او ادعا