تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
بود بميرد . سپس دستور داد كه فراشها را بزنند ( گويا اين عبارت چنين باشد . قرشيين بجاى فراشين و اين غلط ناسخ يا ناشر است و از كلمه بعد همچنين مفهوم مىشود « و تركوا زيدا » پس آنها را زد و زيد را از ميان هاشميان يا قرشيان استثنا كرد . در هر حال عبارت مبهم و ناقص و غير مفهوم است و در عين حال بحث در آن غير لازم مىباشد ) پس از آن به آنها قسم داد و همه سوگند ياد كردند و بمدينه برگشتند ولى زيد در كوفه ماند . زيد قبل از عزيمت بهشام گفته بود : من از يوسف ايمن نمىباشم و از اين مىترسم اگر مرا روانه كنى ديگر در عالم زندگانى يك ديگر را نبينيم . هشام گفت : چاره نيست بايد به روى او هم نزد يوسف رفت . گفته شده : علت اين بود كه زيد با پسر عم خود جعفر بن حسن بن حسن بن على اختلاف و محاكمه داشت . موضوع اختلاف اوقاف على بوده كه ميان فرزندان حسن و حسين تقسيم مىشد . زيد از طرف اولاد حسين و جعفر از طرف اولاد حسن . چون جعفر وفات يافت عبد اللّه بن حسن بجاى او دعوى را ادامه داد . هر دو نزد خالد بن عبد الملك بن حارث حاضر مىشدند و بمحاكمه مىپرداختند روزى عبد اللّه بزيد درشت گفت ( توهين كرد . به او گفت : اى فرزند زن سندى ! زيد خنديد و گفت : مادر اسماعيل ( پيغمبر ) هم كنيز بود . با اينكه مادرم كنيز بود پس از مرگ خواجهء خود ( از شوهر ديگر ) خوددارى كرد در حالى كه ديگرى خويشتن دارى نكرد مقصود او فاطمه دختر حسين كه عمهء او و مادر عبد اللّه بود زيرا بعد از پدرش حسن بن حسن شوهر اختيار كرد ( زن عبد اللّه بن عمرو بن عثمان بن عفان شده بود كه فرزندى بنام محمد آورد و داستانى دارد ) . زيد از گفتهء خود پشيمان شد و از عمهء خويش خجلت كشيد . مدتى نزد او نرفت . فاطمه به او پيغام داد : اى برادرزادهء من . من مىدانم كه مادرت نزد خودت مانند مادر عبد الله گرامى و محترم است . به فرزند خود عبد الله هم گفت : بد كردى كه بزيد درشت گفتى به خدا او ( مادر زيد ) بهترين كسى بود كه داخل خانوادهء ما شده است . گفت ( راوى ) چنين آمده كه خالد ( حاكم ) به آنها