تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
از سوارى ( بر خر و پالان ) خوددارى كند او را پياده كشان كشان حاضر كند . كيسان وارد حيره شد . عبد المسيح بزرگ اهل حيره را با خود همراه برد و نزد طارق رفت و به او گفت : يوسف امير عراق شده و ترا احضار كرده . طارق بكيسان گفت : اگر امير مال بخواهد من هر چه او خواسته پيش كش مىكنم . او را خواه و ناخواه نزد يوسف ابن عمر بردند . بحيره هم متدرجا رسيدند ( يوسف و اتباع او ) در آنجا طارق را سخت تازيانه زد . گفته شده : پانصد تازيانه زد بعد بكوفه رفت از آنجا عطاء بن مقدم را نزد خالد در جمه فرستاد . آن رسول نزد حاجب خالد رفت و گفت : اذن دخول از ابو الهيثم ( خالد ) بگير . حاجب در حالى كه رنگ او تغيير يافته بود بر خالد وارد شد . خالد گفت : ترا چه شده ؟ گفت : نيك است ، گفت : نيكى را در تو نمىبينم . گفت : عطا ميگويد از ابو الهيثم اجازه بگير ( نگفت از امير ) گفت : اذن بده . او بر خالد وارد شد . گفت ( خالد ) واى بر مادرش خشم است . او را برد و بزندان سپرد . ابان بن وليد با او صلح كرد و مبلغ ( جريمه را معين ) نمود كه خود و ياران او نه هزار هزار ( درهم ) بدهند ( و آزاد باشند ) بيوسف گفته شد : اگر موافقت نمىكردى مىتوانستى صد هزار هزار دريافت كنى . گفت : از من و زبانم سر زد و من از قول خود بر نمىگردم . اطمينان ندارم كه همين مبلغ را بپردازند . ياران خالد به او خبر دادند كه چنين مقرر شده او گفت : خطا كرديد من اطمينان ندارم كه او اين مبلغ را بگيرد و باز هم مطالبهء بيشتر كند . آنها نزد او ( يوسف ) برگشتند و خبر دادند كه خالد نپذيرفته است . گفت : آيا شما قول خود را نقض كرديد ؟ گفتند : آرى . گفت به خدا من به دو برابر و چهار برابر آن قانع نخواهم بود . او بيشتر از آن مبلغ دريافت كرد . گفته شده : او صد هزار ( هزار ) گرفت . يوسف نزد بلال بن ابى برده فرستاد او را دستگير كرد . بلال در كوفه كاخى ساخته بود كه هنوز در آن كاخ سكنى نگزيده بود . او را بند كردند و با غل و زنجير در آن كاخ حبس نمودند . آن كاخ زندان شد . خالد هاشميان را مىپذيرفت و عطا مىداد و مهربانى مىكرد . محمد بن