تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
بدين سبب در آخر زمان بنى اميه انقلاب و شورش برپا شد و آن حكومت را منقرض كرد شايد هم بر خلاف اصطلاح و مفهوم دستور داده بود كه غلام بر سر آنها بزند ولى آنچه مفهوم و معلوم و مسلم است . اضرب رأس فلان يعنى سر او را جدا كن در هر حال همين قدر بس است كه مرد احمق سالار قومى باشد ) . او كوتاه قد و داراى ريش بلند و انبوه بود . چون خياط را براى دوختن جامه نزد خود ميخواند و يك قباره به او مىداد اگر خياط بگويد اين قباره اضافه دارد ( كه قد او كوتاه است ) او خشمگين مىشد و خياط را تازيانه ميزد ولى اگر بگويد معلوم نيست مگر بعد از بريدن و شايد كم باشد او خرسند مىشد . خياطان جامه‌ها را مىبريدند و اضافه بر قباره‌ها مىگرفتند و او توهم مىكرد كه براى يك جامه مصرف شده و خشنود ميگرديد او حكايات و نوادر بسيار دارد . روزى منشى او دير كرد علت دير آمدن را پرسيد گفت : دندانم درد ميكرد . او حجامت‌گر ( در آن زمان دندان‌كش بود ) احضار كرد . و دستور داد دندان او را بكشد و يك دندان سالم هم از او بكشد ( براى كيفر ) .

بيان امارت و ايالت نصر بن سيار كنانى در خراسان

چون اسد درگذشت هشام بن عبد الملك با عبد الكريم بن سليط حنفى كه باوضاع خراسان آشنا و بر احوال آن سامان آگاه بود مشورت نمود كه چه شخصى را امير آن ديار كند عبد الكريم گفت : اى امير المؤمنين يگانه مرد خراسان از حيث نيرو و حزم و عزم كرمانى است . او رو برگردانيد و پرسيد : نام او چيست ؟ گفت : جديع ( گوش بريده كه در كودكى مادرش گوش وى را بريده تا زنده بماند و اين عادت معروف بود و به همين نام هم موسوم مىشد كه از جدع باشد ) بن على . گفت : نيازى به او نيست و ( نام ) او را با فال بد تلقى كرد . گفت : ( عبد الكريم ) پس سالخورده و مجرب يحيى بن نعيم بن هبيرهء شيبانى . گفت : ( هشام ) ربيعه ( قبيله‌اى كه او از آن مىباشد ) نمىتواند مرزبانى كند .