تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 12

مساهمون:

ص١٢
رنج و عذاب بدهد ، ميخواهم نالهء او از آنجا به من برسد كه من در دستگاه خود باشم و صداى رنج و آزار او را بشنوم . به او گفتند عبد اللّه بن عبد اللّه نضرى مىتواند چنين كارى بكند . خليفه ورق خواست و به خط خود نوشت : اى عبد الواحد من امارت مدينه را به تو واگذار كرده‌ام آنجا برو و فرزند ضحاك را بر كنار كن . چهل هزار دينار هم از او غرامت بگير و او را سخت رنج و آزار بده بحديكه من در همين جا ناله و فرياد او را بشنوم و پيك نامه را برد و رسيد ولى بر ابن ضحاك وارد نشد . ابن ضحاك پيك را احضار كرد و به او هزار دينار داد كه مضمون نامه را به او بگويد او گفت و ابن ضحاك فورا گريخت و پناهندهء مسلمة بن عبد الملك شد او هم پناهش داد . مسلمه هم نزد يزيد رفت و گفت : من خواهشى دارم . گفت : هر چه ميخواهى انجام مىشود مگر عفو از ابن ضحاك . گفت : به خدا حاجت من همان است كه عفو از ابن ضحاك باشد . گفت : به خدا سوگند من از او عفو نخواهم كرد . او را دوباره به شهر مدينه نزد حاكم جديد عبد الواحد برگردانيدند . او را عذاب داد و سخت دچار رنج و درد نمود . پس از آن او يك دراعهء پشمينه پوشيد و از مردم گدائى مىكرد . نضرى در ماه شوال سنهء صد و چهار وارد شهر مدينه شد . ابن ضحاك فرزندان انصار را سخت آزار مىداد . شعراء او را هجو مىكردند . مردم پرهيزگار هم او را مذمت و ملامت مىنمودند . چون نضرى بامارت رسيد با نيكى و مهربانى رفتار كرد همه او را دوست داشتند او نكوكار بود . در هر كارى با قاسم بن محمد ( بن ابى بكر پسر خالهء زين العابدين ) و سالم بن عبد اللّه بن عمر مشورت مىكرد .

بيان تولد ابى العباس سفاح

گفته شد در آن سال ابو العباس عبد اللّه بن محمد بن على كه سفاح باشد متولد شد ( نخستين خليفه عباسى ) در آن هنگام ابو محمد صادق از خراسان رسيده و بر پدر او ( سفاح ) وارد شد . گروهى از ياران هم با او همراه بودند ( مبلغين خلافت بنى العباس )