تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥

بيان غزاى ( غزوه ) اسد در ختل

در آن سال اسد ختل را براى غزا قصد كرد . نخست مصعب بن عمرو خزاعى را ( با عده ) روانه كرد او رفت تا به محل بدرطرخان يا نزديك او رسيد بدرطرخان امان خواست كه خود نزد اسد برود به او امان داد و او را نزد اسد فرستاد . او پيشنهاد كرد كه صد هزار هزار ( يك ميليون ) درهم بدهد . اسد نپذيرفت و گفت : تو بيگانه و از اهل باميان بودى كه به اين سرزمين ( ختل ) آمدى . اكنون بيرون شو چنان كه آمدى . بدرطرخان باسد گفت : تو هم با ده تن برده چهارپا سوار شده وارد خراسان شدى اگر اكنون بيرون روى با پانصد بار شتر ( مال ) خواهى رفت . من جوان بودم كه داخل ختل شدم اكنون جوانى مرا به من بازده و هر چه ميخواهى بستان . اسد خشمگين شد و او را نزد مصعب برگردانيد ( چون امان داده بود ) كه او را بقلعه و پناه گاه خود باز گرداند . بدرطرخان باتفاق غلام اسد نزد مصعب برگشت . در آنجا سلمة بن عبيد اللّه كه از موالى ( ايرانيان ) بود او را گرفت ( بدرطرخان ) و بازداشت و گفت : امير پشيمان خواهد شد كه چرا او را بزندان سپرده است . اسد با مردم ( سپاه ) رفت از مجشر بن مزاحم پرسيد در چه حالى هستى ؟ گفت : ديروز از امروز بهتر بودم زيرا ديروز بدرطرخان در دست ما بود و او پيشنهادى داده بود كه امير پيشنهاد وى را نپذيرفت او را هم بند نكرد و بزندان نيفكند بلكه آزادش كرد . و گذاشت بدژ خود پناه ببرد . اسد پشيمان شد . و نزد مصعب فرستاد و پرسيد كه آيا بدر - طرخان بقلعهء خود رسيده و تحصن نموده يا نه ؟ رسول رسيد و او را نزد سلمة بن عبيد ( دربند ) ديد . او را نزد اسد فرستادند و اسد دستور داد دستش را بريدند و گفت : ( انتقام گرفته مىشود ) بخونخواهى ابى فديك ( ابو فديك ) مردى از قبيله ازد كه بدست بدر - طرخان كشته شده بود . اينجا كسى هست از اولياء ابى فديك ( كه قصاص كند ) . مردى از قبيله ازد برخاست و گفت : من ( ولى دم ) گفت : گردش را بزن . او هم او را كشت . اسد هم بر آن