ياران و همراهان خود تقسيم و توزيع كرد .
چون اسد مرد ابن عرس عبدى در رثا و ماتم او گفت :
نعى اسد بن عبد اللّه ناع * فريع القلب للملك المطاع
ببلخ وانق المقدار يسرى * و ما بقضاء ربك من دفاع
فجودى عين بالعبرات سحا * الم يحزنك تفريق الجماع
يعنى : خبر مرگ اسد را كسى داد . قلب براى مرگ آن شهريار مطاع تپيد .
در بلخ قضا و قدر رسيد ( در بلخ مرد ) . قضا و قدر پروردگار تو هرگز دفع نمىشود .
اى ديده اشك را روان كن . آيا براى پراكندگى و پريشانى جمع محزون نمىشوى .
و چند بيت ديگر . چون اسد درگذشت مسلمة بن هشام بن عبد الملك كه ابو شاكر باشد بخالد قسرى ( برادر اسد ) چنين نوشت :
اراح من خالد فاهلكه * رب اراح العباد من اسد
اما ابوه فكان مؤتشبا * عبدا لئيما لا عبد فقد
يرى الزنا و الصليب و الخمر * و الخنزير حلا و الغى كالرشد
و امه همها و بغيتها * هم الامام العواهر الشرد
كابزة بالنبى مؤمنة * بقسها و الصليب و العمد
يعنى خداوند وى كه بندگان را از اسد آسوده كرده و نجات داده آنها را از خالد هم آسوده كند كه او را هلاك فرمايد ( از دو برادر ) .
اما پدرش كه او داراى نسب آميخته و مغشوش و غير صريح بوده . او بندهء پست و بندهء بندگان حقير بود . او زنا و صلب و باده و گوشت خوك را روا مىداشت . هدايت و گمراهى در نظر او يكسان بود .
مادرش كارى جز كار روسپىها و كنيزان در بدر نداشت . مادرش برسول كافر بود بكشيش و صليب و غسل تعميد ايمان داشت ( مسيحى بود و خالد فرزند زن نصرانى به اين انتصاب معروف بود چنان كه گذشت ) .
يعنى معموديه ( كه غسل تعميد داده شده ) .