تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
زنها اشكها را بر رخساره‌ها روان مىكنند . اشكهاى آنها سرمه‌ها را از چشم پاك مىكند عهد شكنى و تمرد و خيانت كه بدنبال آن خوارى رسيده است ( صفت آنهاست ) خداوند كسى را خوار ميدارد كه خود خوارى را براى خويش كشيده است . جوجه محمد ( عبد الرحمن ) نكبت را براى دو شهر ( كوفه و بصره ) كشيده هرگز سعادت و رستگارى نصيب او نمىشود . اين نكبت مانند نكبت نجير ( قلعهء اشعث ) و اهل آن محل مىباشد . او ( اشعث بن قيس ) بدتر و پست‌تر بوده است ( اشعث در آغاز اسلام بقوم خود خيانت كرده بود بمسلمين هم خيانت كرد و ابو بكر از كشتن او خوددارى نمود . او جد عبد الرحمن بود ) . اهل شام كه اين قصيده را شنيدند گفتند : خداوند امير ( حجاج ) را نيك بدارد . او نكو گفت حجاج گفت : او نيك نگفته بلكه در اين قصيده احساسات ( قوم خود ) را تحريك كرده است و شما نمىدانيد . سپس گفت : اى دشمن خدا به خدا قسم ما ترا ستايش نمىكنيم . اگر كار بر عكس مىشد و او ( مقصود عبد الرحمن ) فاتح و مظفر مىگرديد تو اين شعر را ميگفتى ، تو در اين شعر ياران خود را ضد ما تحريك مىكنى ( كه انتقام بكشند ) . ما اين را از تو نخواستيم . آن گفته را خواستيم كه تو ميان اشج و قيس باذخ سرودى ، او ناگزير اشعار ( قبل ) را خواند و در ضمن آنها بخ بخ آمده بود حجاج كه كلمه بخ بخ را شنيد گفت : پس از اين بخ بخ نخواهى گفت ، سپس دستور داد گردنش را زدند . ( بخ بخ - معرب به به است ) . در اين اشعار اشاره بابن عباس شده كه او عبد الرحمن بن عباس بن ربيعة بن حارث بن عبد المطلب است ( پسر عم پيغمبر كه در جنگ بدر شهيد شد ) . سفيان بن ابرد هم يكى از سران سپاه شام بود ( بدليرى مشهور بوده است ) . قيس هم فرزند قيس بن معقل رياحى كه جد مادرى عبد الرحمن بن محمد بود . نجير هم قلعه و محل امارت اشعث بن قيس بوده كه او جد عبد الرحمن است . مسلمين بعد از وفات پيغمبر او را در آن قلعه محاصره كردند . او خيانت كرد و قوم خويش را تسليم و فداى خود نمود