تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥
يعنى : من بحالى رسيدم كه اندوهناك شده از پيرى مىنالم ( اصبحت : از صبح . اقاسى : تحمل سختى مىكنم ) من ميان مشركان مدتى زيست كرده بودم ( در جاهليت ) بعد از آن زمان پيغمبر انذار ( اخطار ) كننده را ادراك كردم و بعد از آن زمان صديق او ( ابو بكر ) و عمر را هم ادراك كردم . در جنگ مهران ( سردار ايرانى در آغاز فتح اسلامى ) و در جنگ شوشتر هم بودم . در جنگ صفين ( با على ) و نهروان هم بودم . در جنگ با حميرات با مشقر هم بودم . دور باد اين عمر كه بسى دراز است . بعد از آن جنگ كرد تا كشته شد ، آن هم با جمعى از ياران و اتباع او و عده‌اى از آنها نجات يافتند و از كشور رتبيل خارج شدند . مردم براى آنها طعام پيش كشيدند هر كه سير مىخورد مىمرد ( از شدت گرسنگى و افراط در خوردن ) . مردم احتياط كردند و بجاى افراط در خوردن شروع كردند بتناول روغن آن هم اندك اندك و با احتياط تا توانستند بتدريج غذا بخورند . خبر آنها بحجاج رسيد . او هم بعبد الملك نوشت و شرح داد و نيز نوشت كه يك سپاه از اهل كوفه و بصره تجهيز كرده منتظر اجازه و فرمان بسيج است كه آن سپاه عظيم را براى جنگ رتبيل روانه كند .

بيان بعضى حوادث

در آن سال اهالى شام دچار طاعون و مرضى سخت شدند . نزديك بود همه هلاك و فنا شوند . بدان سبب كسى نتوانست براى جنگ و غزا برود . در همان سال روميان بر اهالى انطاكيه چيره شده غنايمى از آنها ربودند . در آن سال شريح بن حارث از قضاء ( داورى ) استعفا داد . حجاج هم ابو بردة بن ابى موسى را بقضاء منصوب نمود . در آن سال باز ابان بن عثمان امير الحاج شده بود . او در آن هنگام امير و حاكم مدينه بود . حجاج بن يوسف هم امير عراق و تمام مشرق زمين ( سراسر ايران ) بود . موسى بن انس هم قاضى بصره بود . در آن سال محمود بن ربيع كه ابو ابراهيم كنيهء