تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
چند بيت بقيه هم دارد . يعنى : بيا با هم معارضه كنيم تا منزلت يكى از ما معلوم شود . زيرا حبابه مرد و تو از بلندى و مركب ارجمند سرنگون شدى . تو بدين مغرور شدى كه يك بار حبابه به تو مقام بخشيد . اكنون ببين ( پس از مرگ او ) چه كار مىتوانى بكنى ؟ روزى ما بين او و قعقاع مشاجره رخ داد - . قعقاع به او گفت : اى فرزند فرومايگانه چه كسى ترا بر ما برتر كرده است ؟ - گفت : اسافل اعضاء زنان زيبا ترا بالا برد و سرها و نبردها مرا سرفراز كرده است . مقصود اين است كه چون عبد الملك با قوم عبس وصلت نمود موجب ترقى آنها گرديد كه مادر وليد و سليمان بن عبد الملك از بنى عبس بود .

بيان آغاز دعوت بنى العباس

در آن سال ميسره نمايندگان خود را از عراق سوى خراسان فرستاد كه در آنجا دعوت ( خلافت ) بنى العباس را اظهار و ابلاغ كنند . عمرو بن بحير بن ورقاء سعدى نزد سعيد خذينه ( خاتون - كه والى خراسان بود ) رفت و گفت : در آنجا قومى پديد آمده كه سخن زشت ( تبليغ ضد بنى اميه ) مىرانند بشرح حال آنها هم پرداخت . سعيد آنها را احضار كرد و پرسيد شما كه و چه هستيد ؟ - گفتند : ما مردمى بازارگان هستيم - پرسيد : اين سخن كه از شما نقل و حكايت شده چه مىباشد ؟ گفتند : ما نمىدانيم . پرسيد : آيا براى دعوت و تبليغ آمده‌ايد ؟ - گفتند : ما سرگرم كار خود و مشغول تجارت مىباشيم وقت چنين سخنى را نداريم . عده‌اى از مردم مقيم خراسان كه بيشتر آنها از قبيلهء ربيعه و اهل يمن بودند حاضر شدند و گفتند : ما اينها را خوب مىشناسيم و ضمانت مىكنيم كه اگر چيزى ناپسند از آنها سر زد بر عهدهء ما خواهد بود . او آنها را آزاد كرد .