تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
عزل ابن بشر و ابن عمر و قبله * و اخو هراة لمثلها يتوقع
يعنى : استرهاى مسلمه كه حامل او بوده است شبانه رفتند . اى قوم فزاره ( قوم امير جديد ) آزادانه بچريد كه اين چراگاه براى شما گوارا مباد . فرزند بشر عزل شد و قبل از او هم فرزند عمرو معزول شده بود و خداى هرات هم منتظر مثل آن ( عزل ) مىباشد : مقصود از ابن بشر ، عبد الملك بن بشر بن مروان و ابن عمرو محمد خالدار و خداى هرات سعيد خذينه است . اما آغاز كار ابن هبيره كه بايالت و امارت عراق كشيد اين است كه او از باديه و صحرا از قوم بنى فزاره آمده و در سپاه منتظم شده بود . او يكى از جنگجويان محسوب گرديد . او در همان زمان مىگفت : اميدوارم كه روزگار سپرى نشود تا مرا امير و والى عراق كند . او با عمرو بن معاويهء عقيلى به قصد روم براى غزا رفته بود . براى عمرو اسبى سر سخت و چموش آورده بودند كه كسى ياراى سوارى آن را نداشت . - گفت : هر كه بتواند بر اين اسب سوار شود من آن اسب را به او مىبخشم . عمر بن هبيره برخاست و بر كنار اسب ايستاد و اندك اندك نزديك شد بحديكه در معرض لگد اسب واقع گرديد . ناگاه جست و بر زين اسب سوار شد ( اسب را غافلگير كرد ) و اسب را مالك گرديد . چون مطرف بن مغيرة بن شعبه حجاج را از امارت خلع ( و تمرد ) كرد . عمر بن هبيره با لشكرى كه به قصد مطرف روانه شده بود همراه بود كه در پيرامون شهر رى دو لشكر بمقابلهء يك ديگر پرداختند . ناگاه ابن هبيره بمتابعت مطرف تظاهر كرد و از لشكر جدا و بمتمردين ملحق گرديد كه مطرف او را پيرو خود پنداشت . چون جنگ واقع شد و طرفين بحمله و نبرد شتاب كردند ابن هبيره مطرف را كشت و سر او را گرفت و نزد امير برد . امير لشكر هم عدى بود كه به او پاداش داد و او را با سر بريده نزد حجاج فرستاد . حجاج هم او را با همان سر نزد عبد الملك روانه كرد . عبد الملك هم قريهء
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 305 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت