تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
فهل من مبلغ فتيان قومى * بان النبل ريشت كل ريش و ان اللّه ابدل من سعيد * سعيداً لا المخنث من قريش
يعنى : آيا كسى هست كه برادمردان قوم من خبر بدهد كه پيكانها تيز و خوب تراشيده و آماده شده است . و نيز خبر بدهد كه خداوند بجاى سعيد يك سعيد ديگر برانگيخته كه او سعيد مخنث قريش نيست ( سعيد حرشى باشد ) . سعيد حرشى وارد خراسان شد . عمال سعيد خذينه ( خاتون ) را هم به حال خود گذاشت . مردى فرمان ايالت او را خواند و در ضمن غلط ( لحن - در نحو ) گفت . سعيد نهيب داد كه خاموش باش . بمردم هم گفت : هر چه شنيديد غلط كاتب و منشى بوده است . امير از آن غلط مبرى مىباشد . هنگامى كه حرشى وارد خراسان شد مردم در ميدان جنگ بمقابلهء دشمن پرداخته و دوچار نكبت و رنج شده بودند . حرشى خطبه كرد و دلدارى داد و گفت : شما با دشمن اسلام با فزونى عدد يا ذخيرهء نيرو نبرد نمىكنيد . بلكه فقط با قوه و نصرت خداوند جنگ مىكنيد كه خداوند اسلام را عزت و ظفر داده است . همه يكباره بگوييد لا حول و لا قوة الّا باللّه العلى العظيم . هيچ قوه نيست جز نيروى خداوند بلند و بزرگ . آنگاه گفت :
فلست لعامر ان لم ترونى * امام الخيل تطعن بالعوالى و اضرب هامة الجبار منهم * بعضب الحد حودث بالصقال فما انا فى الحروب بمستكين * و لا اخشى مصاولة الرجال ابى لى والدى من كل ذم * و خالى فى الحوادث خير خال
يعنى : من از قبيلهء عامر نباشم اگر مرا پيشاپيش سواران ببينيد كه با نيزه طعنه و جنگ كنم . من سر هر جبار ( پهلوان سرفراز ) را با شمشيرى مىزنم كه آن شمشير تازه صيقل داده شده ( تيز شده ) است . من در نبردها ناتوان نمىباشم . از حمله و دليرى مردان نبرد نمىترسم . پدرم مرا از بدنامى و بدگوئى مصون و مبرى داشته همچنين خال ( دائى ) من ، كه بهترين خال است ، از بدنامى و مذمت من ابا داشته است ( پدر و