تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
سعيد و ياران او براى علاج آن دويدند تا از تأثير سم يا زر سائيده بكاهند ولى تصريح كرده كه زهر را در جام حيان ريخته بودند نه جام ديگران ) . حيان چهار روز زنده ماند و بعد درگذشت كه ما شرح آن را در آينده بيان خواهيم كرد بخواست خداوند .

بيان عزل مسلمه از ايالت عراق و خراسان و نصب ابن هبيره

علت آن عزل اين بود كه او امير و والى عراق و خراسان شد ( و در مدت ايالت ) چيزى از خراج نپرداخت . يزيد بن عبد الملك هم از عزل او شرم داشت . به او نوشت براى خود جانشين اختيار كن و سوى ما رهسپار باش . گفته شده است مسلمه با عبد العزيز بن حاتم بن نعمان دربارهء سفر خود و ملاقات يزيد مشورت كرد . او گفت : آيا تو مشتاق ديدار هستى كه چنين نيست زيرا تازه او را ديده بود . گفت : چاره نيست بايد نزد او بروم . گفت : بدانكه تا محل امارت خود را ترك كنى با والى جديد روبرو خواهى شد . مسلمه راه شام را گرفت كه در عرض راه با عمر بن هبيرهء فزارى روبرو شد كه او با بريد تند سير عراق را قصد مىكرد . از او پرسيد براى چه شتاب مىكنى و كجا مىروى ؟ عمر گفت : امير المؤمنين مرا براى جمع اموال بنى مهلب روانه كرده است . چون از او دور شد مسلمه ، عبد العزيز بن حاتم را احضار كرد و خبر سفر ابن هبيره را به او داد . او گفت : من پيش از اين به تو گفته ( پيش بينى كرده ) بودم . مسلمه گفت : او براى جمع اموال بنى مهلب آمده است . گفت : اين گمان از خبر شگفت‌آورتر است . ابن هبيره كه امير جزيره بود از امارت خود عزل و بعراق فرستاده مىشود كه اموال بنى مهلب را جمع كند و در اين حال براى تو ( كه امير هستى ) يك نامه هم نوشته نمىشود كه او براى چنين كارى برگزيده شده است ؟ ! اندك مدتى نگذشت كه خبر رسيدن ابن هبيره ( بعراق ) و عزل تمام عمال و حكام او ( مسلمه ) رسيد كه آنها را سخت در فشار و بازخواست گذاشت . فرزدق در اين باره گفت :
راحت بمسلمة البغال عشية * فارعى فزارة لا هناك المرتع