تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
و مجامر و مكاحل جعلت * و معازف و بخدها نقط أ فذاك ام زغف مضاعفة * و مهند من شأنه القط لمقرس ذكر اخى ثقة * لم يغذء التأنيث و اللقط
يعنى : خذينه ( او را بتأنيث خطاب كرده است ) ادعا مىكند كه من زبان دراز ( بىباك و فرومايه ) هستم . خذينه در خور آينه و شانه است ( مرد نيست ) . براى خذينه مجمرها و سرمه‌دانها ضرورت دارد ، همچنين آلات موسيقى و طرب . در رخسار خذينه ( كدبانو ) نقطه بايد خال باشد . آيا مرد چنين باشد يا براى مرد زره محكم و شمشير هندى كه برنده باشد ضرورت دارد ؟ براى كمان‌دار كه مذكر ( نر ) و مورد اعتماد و وثوق باشد كه تأنيث و نامردى به او راه نيافته همان اسلحه ضرورت دارد ( نه براى خاتون ) .

بيان مرگ حيان نبطى

ما پيش از اين دربارهء حيان در شرح قتل قتيبه نوشته بوديم ، او پس از آن بيشتر ترقى كرد و در خراسان سالارى و برترى يافت ، چون سورة بن حر به او گفت : اى نبطى ( بيگانه - قويم كه ساكن بين النهرين و غير عرب بودند ) . او بسوره پاسخ داد و گفت : خداوند روى ترا نبطى كند ( بيگانه كند ) چنان كه گذشت . سوره از گستاخى او دلتنگ شد و رشك برد ، بسعيد خذينه ( امير ) گفت : بدترين و سخت - ترين دشمنان عرب اين بندهء ( گستاخ ) است همچنين نسبت بوالى و امير . او خراسان را بر قتيبه بر انگيخت و او خواه و نخواه بر تو خواهد شوريد و پس از تمرد و قيام در يكى از دژها پناه خواهد برد . سعيد به او گفت : هيچ كس بر اين سخن آگاه نشود . آنگاه سعيد در محفل خود شير خواست ( بجاى باده و چاى امروز ) . دستور داده بود كه زر را بسايند و با شير بياميزند و در جام حيان بريزند ( طريقهء سم آن زمان ) . حيان ساغر شير پر زهر را گرفت و نوشيد سپس خود سعيد با ياران خود چهار فرسنگ راه دويدند و برگشتند . ( از عبارت مفهوم مىشود كه همه با هم شير آميخته بزهر را نوشيدند و