فلو لا الله ليس له شريك * و ضربى قونس الملك الهمام
اذا لسعت نساء بنى دثار * امام الترك بادية الخدام
فمن مثل المسيب فى تميم * ابى بشر كقادمة الحمام
يعنى : جانم فداى سواران دلير تميم باد كه آنها هنگام خطر و بيم در جاى تنگ جانبازى كردند . جانم فداى دليرانى باد كه مرا يارى و پشتيبانى كردند در قبال دشمن هنگام برانگيختن گرد و غبار در پيرامون قصر باهلى . آنها ديدند چگونه من دليرى و دفاع ميكردم در حالى كه مدافعان قصر زيان ديده بودند .
من پس از شكسته و خرد شدن نيزه با شمشير تيز دم آنها را ميزدم و ميراندم و دفاع ميكردم . من اسب خود را پياپى بحمله و كر وادار ميكردم انگار بادهخواران پياپى جامها را ميگرفتند و مىدادند ( براى من حملهء پياپى آسان و مانند شرب مدام بود كه بتاخت ولع و اصرار و تكرار داشتم ) . اگر ارادهء خداوند كه بىهمباز است نبود و اگر شمشير من ، قونس ، شهريار بزرگوار ترك را نميزد ( و نميكشت ) زنان بنى دثار ( دژبان ) گرفتار و پيشاپيش سپاه ترك رسوا و رو باز رانده مىشدند . كيست مانند مسيب با ( قوم خود ) بنى تميم كه ابو بشر است مانند بالهاى گشودهء كبوتران پيشاپيش حمله و دليرى ميكرد .
معاوية بن حجاج طائى در آن شب يك چشم خود را از دست داد دستش هم از كار افتاد . او از طرف سعيد حاكم يكى از شهرستانها شده بود . مقدارى از عايدات به حساب او مانده بود . سعيد او را بشداد بن خليهء باهلى سپرد كه شكنجه دهد و مال را از او بازستاند . شداد شديداً بر او سخت گرفت . معاويه گفت : اى گروه قيس ( قوم شداد ) من براى حمايت قصر باهلى در حالى رفتم كه توانا و نيرومند و سخت - گير بودم . يك چشم خود را از دست دادم ( اعور شدم ) يك دست من هم از كار افتاد و شل شد . من در آن هنگام دليرانه جنگ كردم تا محصورين را نجات دادم ، آن هم پس از اينكه نزديك بود كشته و اسير و گرفتار و نابود شوند . اكنون اين رفيق شما ( يكى از افراد قبيلهء شما ) با من چنين رفتار مىكند . شما او را از آزار من باز داريد .