مهلب در بصره بود كه مردم را بجنگ شاميان وادار مينمود و پياپى مرد جنگ ميفرستاد ولى حسن بصرى مردم را به سكون و ترك فتنه دعوت ميكرد . چون مروان بر آن حال آگاه شد كوشيد كه مردم را بميدان جنگ روانه كند و گفت : شنيدهام كه اين سالخوردهء گمراه رياكار مردم را از جهاد باز ميدارد . به خدا قسم اگر همسايهء او از خانهء وى يك نى بربايد خون از بينى او جارى مىشود ( از شدت غضب ) . او بايد از كين ما و از جمع كردن اوباش ابله ( بصره ) و بيگانگان فرات ( ايرانيان ) خوددارى كند .
و گر نه ساكنين مربدا خشنا ( محل ) را بر او زار خواهم كرد . ( او را خواهم كشت ) . چون حسن شنيد گفت : به خدا قسم من اكراه ندارم كه خداوند مرا گرامى بدارد و او را خوار نمايد ( كه مرا بكشد ) . جمعى از ياران او گفتند : اگر او ترا قصد كند و تو بخواهى ما ترا حمايت خواهيم كرد و مانع رسيدن آزار او خواهيم بود . - گفت :
اگر چنين باشد ، پس من بايد در قول و عمل خود خلف كرده باشم . زيرا من بشما پند دادهام كه يك ديگر را مكشيد آن هم در راه ديگران ، چگونه راضى شوم كه شما در راه من و براى خشنودى من يك ديگر را بكشيد و از من دفاع كنيد . مروان شنيد و بر آنها ( اتباع حسن ) سخت گرفت و آنها را پراكنده كرد و از آزار حسن هم دست كشيد . مقابلهء دو سپاه يزيد بن مهلب و مسلمة بن عبد الملك بن مروان مدت هشت روز به طول كشيد . روز جمعه چهاردهم ماه صفر مسلمه بوضاح پيغام داد كه با كشتى برود و پل را آتش بزند . او هم اقدام كرد .
مسلمه بميدان رفت و صفوف سپاه شام را آراست و بسپاه فرزند مهلب نزديك شد . جبلة بن مخزمهء كندى را بفرماندهى ميمنه و هذيل بن زفر بن حارث كلابى را بفرماندهى ميسره منصوب و معين نمود . عباس بن وليد هم سيف بن هانى همدانى را بفرماندهى ميمنه و سويد بن قعقاع تميمى را بفرماندهى ميسره منصوب كرد .
مسلمه خود فرمانده كل سپاه بود .
يزيد بن مهلب هم بميدان رفت و حبيب بن مهلب را بفرماندهى ميمنه و مفضل ابن مهلب را بفرماندهى ميسره برگزيد . مردى از اهل شام بميدان رفت و مبارز
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 284
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٨٤