تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
حبيب كشته‌شد . - گفت : زندگانى بعد از او سودى ندارد . من به خدا قسم از حيات بعد از فرار خشنود نميباشم . اكنون بيشتر تنفر دارم . پيش برويد . دانستند كه او تن بمرگ داده است . هر كه مرگ پسند نبود عقب ماند و برگشت . جمعى نيكو با او پايدارى و دليرى كردند . او پيش رفت . بهر دسته سوارى كه مىرسيد آن را شكست مىداد و عقب مىراند تا بمسلمه نزديك شد كه ديگرى را قصد نداشت . چون نزديكتر شد مسلمه اسب خود را خواست كه سوار شود ، ولى اهل شام بر سر يزيد هجوم بردند . سميدع و محمد بن مهلب با يزيد همراه بودند . مردى از كلب ( طايفه ) فحل بن عياش نام داشت ، چون خوب نگاه كرد يزيد را ديد و شناخت . گفت : به خدا اين يزيد است . به خدا من او را قصد مىكنم يا او را بكشم يا او مرا بكشد . كدام يك از شما همراه من باشد كه از دفاع اتباع او مانع شود تا من كار را يكسره كنم . جمعى با او همراه شدند ، مدت يك ساعت نبرد كردند هر دو دسته جدا شدند در حالى كه نعش يزيد در ميان افتاده بود . فحل هم افتاده بود و رمقى داشت . او باتباع خود اشاره كرد كه نعش يزيد آنجاست كه خود او يزيد را كشته و يزيد هم او را زده كه دم مرگ بود . سر يزيد را غلام بنى قره بريده بود از او پرسيدند آيا تو او را كشتى ؟ گفت : نه . چون مسلمه سر او را نزد يزيد بن عبد الملك فرستاد ، خالد بن وليد بن عقبة بن ابى معيط حامل آن سر بود . گفته شده : هذيل بن زفر بن حارث كلابى او را كشت و ننگ داشت كه پياده شود و سرش را ببرد و حمل كند . هنگامى كه يزيد كشته شد مفضل در ميدان سر گرم جنگ بود و از قتل برادر خبر نداشت و نمىدانست كه سپاه منهزم شده است . او هر حمله كه مىكرد دشمن را شكست مىداد و پراكنده مىنمود يا ميان سپاه خصم فرو ميرفت . عامر بن عميثل ازدى هم همراه او بود كه شمشير مىزد و مىگفت :
قد علمت ام الصبى المولود * انى بنصل السيف غير رعديد
يعنى : مادر كودك متولد شده ( همسر خود ) مىداند كه من در شمشير زدن ، يا از دم شمشير ، جبان و بيمناك نمىباشم .