تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
مدت يك ساعت جنگ كردند . ربيعه ( قبيله ) منهزم شد . مفضل آنها را ندا - داد اى ربيعه دوباره حمله كنيد . به خدا قسم شما عادت نداشتيد كه بگريزيد يا پست و فرومايه باشيد ! اهل عراق بسبب گريز شما يا از طرف شما دچار نشوند . جان من فداى شما برگرديد . آنها به قصد حمله برگشتند به او گفته شد : تو چه ميخواهى بكنى و حال اينكه يزيد كشته شده است همچنين حبيب و محمد ، و سپاهيان منهزم شدند ؟ ! آن هم مدتى پيش ! در آن هنگام مردم از گرد او پراكنده شدند و او راه واسط را گرفت ميان عرب مانند او ( مفضل ) از حيث دليرى و شمشير زنى و لشكر آرائى و بصيرت در امور جنگ كسى نبود و گفته شده است كه چنين بود كه برادرش عبد الملك پيش او آمد ولى خبر قتل يزيد را به او نداد مبادا او خود را دچار خطر مرگ و قتل كند . به او گفت : امير ( يزيد ) سوى واسط مىرود . مفضل و بقيهء فرزندان مهلب هم بواسط رفتند . پس چون بر قتل يزيد آگاه شد سوگند ياد كرد كه با عبد الملك هيچ سخن نگويد . ( زيرا خبر قتل برادر را از او مكتوم كرده بود ) پس با او سخن نگفت تا در محل قندابيل كشته‌شد . او در جنگ يك چشم را از دست داده بود بدين سبب مىگفت : عبد الملك مرا رسوا كرده من چگونه معذور باشم اگر مردم بگويند يك پيرمرد اعور ( واحد العين ) منهزم شده چرا او به من راست نگفت كه من تن بقتل بدهم ؟ ! بعد از آن گفت :
و لا خير فى طعن الصناديد بالقنا * و لا فى لقاء الحرب بعد يزيد
يعنى : جنگ با نيزه و نيزه پيچ كردن پهلوانان و بميدان جنگ رفتن بعد از يزيد سودى ندارد . چون مفضل از ميدان جنگ برگشت . سپاه شام ببقيهء سپاه يزيد رسيد . ابو رؤبه رئيس مرجئه ( فرقه‌اى كه يك عقيدهء خاص در دين داشتند ) مدت يك ساعت با شاميان جنگ كرد . مسلمه هم سيصد اسير گرفت و آنها را بكوفه فرستاد كه در آنجا بازداشت شدند . نامهء يزيد بن عبد الملك بمحمد بن عمر بن وليد رسيد . دستور داده بود كه گردن