تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
و خود را بىطرف دانست ؟ ( على قبل از قتل آنها تسليم قاتل را خواست و آنها همه با قاتلين هم عقيده بوده از تسليم مرتكبين قتل خوددارى نمودند ) گفتند : نه ( يعنى يك گروه از گروه ديگر كه مجرم بوده تبرى نجستند ) . گفت : اكنون شما از يكى از آن دو گروه تبرى مىكنيد ؟ گفتند : نه . گفت آيا مىتوانيد از ابو بكر و عمر يا اهل بصره ( خوارج بصره كه مرتكب قتل شده بودند ) يا اهل كوفه تبرى كنيد و حال اينكه تناقض اعمال آنها را دانستيد و بر اختلاف آنها واقف شديد ؟ چگونه من از خانوادهء خود تبرى جويم و حال اينكه دين من و آنها يكيست ؟ از خدا بترسيد . شما نادان هستيد . شما از مردم هر چه را كه پيغمبر نپذيرفته و نپسنديده مىپسنديد و هر چه را پيغمبر خواسته و قبول كرده رد مىكنيد . شما كسى را پناه ميدهيد كه پيغمبر پناه نمىداد و كسى را مىترسانيد كه پيغمبر امان داده بود ، شما هر كه لا إله الا اللّه و محمد رسول اللّه بگويد مرعوب مىكنيد و حال اينكه پيغمبر گويندهء اين كلمه را امان و پناه داده بود . خون او ريخته نمىشد مال او محفوظ بود شما گويندهء اين كلمه را مىكشيد در حالى كه سايرين با هر دين و آئينى نزد شما امان دارند كه خون و مال آنها را حرام مىدانيد . مرد يشكرى ( يكى از دو نماينده ) گفت : آيا اگر مردى بر قومى ولايت ( خلافت ) داشته و در اموال آنها عدالت كرده باشد و بعد آن ولايت را به ديگرى كه مقبول عامه نباشد بسپارد آيا او به وظيفهء خود عمل كرده و حق خداوند را ادا نموده است و آيا او ( از عذاب و عقاب ) مصون خواهد بود ؟ عمر گفت : نه . گفت : آيا تو بعد از خود اين كار را بيزيد ( بن عبد الملك ) خواهى سپرد در حالى كه تو مىدانى كه او حق را رعايت نخواهد كرد ؟ گفت : او را ديگرى به اين كار ( ولايت‌عهد ) منصوب نموده ( كه سليمان باشد ) . گفت : آيا كار او را موافق حق مىدانى و ولايت او بر حق است ؟ عمر سخت گريست و گفت : سه روز به من مهلت دهيد ؟ آن دو نماينده رفتند و سه روز بعد نزد او برگشتند . عاصم گفت : من گواهى مىدهم كه تو بر حق هستى . عمر از آن مرد يشكرى پرسيد تو چه عقيده دارى ؟ آن مرد گفت : آنچه را كه تو گفتى و شرح دادى بسيار خوب است ولى من نمىتوانم براى مسلمين تكليف معين كنم . من