تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
مىروم تا عقايد ترا مطرح كنم و حجت و برهان ترا شرح دهم آنگاه ببينم آنها چه خواهند كرد . عاصم ( يكى از دو نماينده ) نزد عمر ماند ( از عقيدهء خوارج دست كشيد ) . عمر هم براى او ماهانه معين كرد ولى او پس از پانزده روز درگذشت . عمر هميشه ميگفت : كار يزيد ( بن عبد الملك كه ولايت‌عهد او باشد ) مرا هلاك كرد . من دربارهء او محكوم شده‌ام . استغفر اللّه بنى اميه هم ترسيدند كه خلافت را از آنها سلب كند و هر مالى را كه اندوخته‌اند از آنها پس بگيرد و يزيد را از ولايت‌عهد خلع نمايد . كسى را وادار كردند كه بعمر زهر دهد . او پس از سه روز درگذشت . محمد بن جرير هم در قبال خوارج لشكر زده بود هيچ يك از طرفين تجاوز نمىكردند . هر دو منتظر برگشتن نمايندگان بودند . عمر بن عبد العزيز وفات يافت و طرفين بدان حال مانده بودند .

بيان گرفتارى يزيد بن مهلب و امارت جراح در خراسان

گفته شده است : در آن سال عمر بن عبد العزيز ، بعدى بن ارطاة نوشت كه يزيد ابن مهلب را گرفته با بند نزد او روانه كند . عمر به او نوشته بود كه براى خود در خراسان جانشين معين كند و خود نزد عمر بيايد . او هم فرزند خود مخلد را بامارت خراسان منصوب كرد و از خراسان خارج و بواسط وارد شد ، بعد از آن سوار كشتى شد و راه بصره را گرفت . عدى بن ارطاة هم موسى بن وجيه حميرى را بدنبال او فرستاد نزديك پل رود معقل به او رسيد . او را گرفت و بند كرد و نزد عمر بن عبد العزيز فرستاد . عمر او را نزد خود خواند . او بر يزيد و خاندان مهلب خشمگين بود . آنها را امراء متكبر خودپسند و ستمگر مىدانست . يزيد ( بن مهلب ) هم بدخواه عمر بود او را مردى رياكار مىدانست چون عمر بخلافت رسيد يزيد دانست كه او مردى مزور و رياكار نيست . چون عمر يزيد را احضار كرد اموالى را كه صورت آنها را براى سليمان نوشته بود از او مطالبه نمود . يزيد گفت : من نزد سليمان داراى مقام بودم كه تو بر آن آگاه بودى هر چه نوشته بودم تظاهر بود كه مردم بعظمت ( جهانگيرى ) او پىببرند و من مىدانستم سليمان
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 249 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت