تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
و پليدترين خلق خدا باشد چگونه من او را ترك و ديگرى را كه گناه او كمتر است لعن كنم . من چنين فراغتى ( در ترك فرعون ) ندارم كه افراد خاندان خود را كه همه نماز ميخواندند و روزه ميگرفتند لعن كنم . نمايندهء ( خوارج ) گفت : آيا آنها بسبب ظلم كافر نبودند ؟ گفت : نه . پيغمبر مردم را بايمان دعوت كرد . هر كه ايمان مىآورد و بشريعت او عمل مىكرد ايمان ( اسلام ) او پذيرفته مىشد و اگر كار بد مىكرد او را حد مىزدند . آن نمايندهء خارجى گفت : ( يكى از دو نماينده كه معلوم نيست كدام يك بود ) پيغمبر مردم را بتوحيد خداوند و اقرار به آنچه ( بر پيغمبر ) نازل كرده دعوت نمود . عمر گفت : هيچ يك از آنها ( بنى اميه ) نميگفت كه من بسنت پيغمبر عمل نمىكنم ولى آنها به خود ظلم كردند و با علم باينكه كارهاى آنها نارواست تن به آن كارها دادند كه بدبختى دامن آنها را گرفت . عاصم ( يكى از دو نماينده ) گفت : پس تو از كار آنها تبرى و حكم آنها را نقض كن . عمر گفت : به من بگو آيا ابو بكر و عمر بر حق نبودند ؟ گفتند : ( فرد يا هر دو ) آرى بر حق بودند . گفت : آيا ( هر دو ) مىدانيد كه ابو بكر در جنگ مرتدين خون آنها را ريخت و زن و فرزند آنها را اسير كرد و اموال آنها را ربود ؟ هر دو گفتند : آرى . گفت : آيا مىدانيد كه عمر اسراء را بقبايل خود برگردانيد و آزاد نمود ( عمل ابو بكر را نقض كرد ) و فديه دريافت كرد ؟ گفتند : آرى . گفت : آيا عمر ( در آن كار ) از ابو بكر تبرى جست ؟ ( كه من از كار خانوادهء خود تبرى جويم ) گفتند : نه . گفت : آيا شما از يكى از آن ( ابو بكر و عمر كه اعمال آنها متناقض بود ) تبرى مىكنيد ؟ گفتند : نه . گفت : به من بگوييد : اهل نهروان كه سلف شما بودند آيا دو دسته نبودند كه يك دسته آنها از كوفه قيام و خروج كرده و خون كسى نريخته و مال كسى را نبرده و به كسى آزارى نرسانيده با گروهى كه از بصره خارج شده كه ( در عرض راه ) عبد الله بن جناب ( يار پيغمبر ) و زن او را كه باردار بود كشتند . گفتند مىدانيم . گفت : آيا يكى از آن دو دسته ( بىگناه و گناهكار ) از ديگرى تبرى جستند و كسى كه مرتكب قتل و خونريزى نشده بود از قاتل تبرى جست