در زمان سليمان عبيد الله بن سريج مغنى مشهور درگذشت . همچنين عبد الرحمن ابن كعب بن مالك ابو الخطاب .
آغاز سال صدم
بيان خروج و قيام شوذب خارجى
در آن سال شوذب قيام و خروج نمود . نام او بسطام و از بنى يشكر بود . در جوخى زيست مىكرد كه هشتاد مرد قيام كرد .
عمر بن عبد العزيز به عامل خود در كوفه كه عبد الحميد باشد نوشت : هرگز آنها را نيازارد و تحريك نكند مگر اينكه خونى بريزند يا مرتكب فتنه و فساد شوند .
اگر در مملكت آغاز فساد كنند مردى سختگير با عزم و تدبير براى سركوبى آنها بفرستد و عدهاى جنگجو همراه او روانه كند .
عبد الحميد هم محمد بن جرير بن عبد اللّه بجلى را با دو هزار سپاهى فرستاد و به او دستور داد كه بدستور عمر عمل كند . عمر هم يك نامه براى بسطام نوشت و از او علت قيام ( و تمرد ) را پرسيد . در آن هنگام كه نامه رسيد محمد بن جرير با عدهء خود رسيد ولى بموجب نامه و دستور عمر به هيچ كارى اقدام و مبادرت نكرد .
مضمون نامهء عمر اين بود : شنيدهام كه تو براى خدا و رسول قيام و ( بر دشمنان آنها ) غضب كردى . بدان كه تو در اين كار از من احق و اولى نمىباشى . بيا نزد من تا بحث و مناظره كنيم ، اگر حق با ما و در دست ما باشد تو با ما همراهى خواهى كرد كه مردم همه همراهند و تو يكى از آنها باشى و اگر حق با تو باشد ما مطالعه خواهيم كرد ( كه چه بايد بكنيم ) .
بسطام بعمر پاسخ داد كه تو انصاف دارى من هم دو مرد نزد تو فرستادهام كه با آنها بحث و مناظره كنى .
براى مناظره هم مردى بنام عاصم كه حبشى و غلام ابو شيبان بود با مرد ديگرى فرستاد كه از بنى يشكر بود . هر دو بر عمر در محل « خناصره » وارد شدند . عمر از آن دو نماينده پرسيد : علت قيام و خروج شما چيست ؟ و از ما چه ديدهايد كه بر ما خشمگين