دستور ترك آن را داد . بجاى آن مقرر كرد كه اين آيه را بخوانند
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى
. يعنى : خداوند فرمان داد و نيكى و خويشپرورى را مىدهد « خويشان پيغمبر كه على در مقدمهء آنها بود » تا آخر آيه . اين كار در دل مردم تأثير بسيار خوبى نمود . مردم بر او ثنا گفتند و او را ستودند از آن جمله شعر كثير عزه است ( از شيعيان بود ) :
و ليت فلم تشتم عليا و لم تخف * بريا و لم تتبع مقالة مجرم
تكلمت بالحق المبين و انما * تبين آيات الهدى بالتكلم
و صدقت معروف الذى قلت بالذى * فعلت فاضحى راضيا كل مسلم
الا انما يكفى الفتى بعد زيغه * من الاود البادى ثقاف المقوم
يعنى : بخلافت رسيدى و على را دشنام ندادى و بىگناه را نترسانيدى و گفته و عقيدهء بزهكاران را به كار نبستى و دنبال نكردى ( سب على را ادامه ندادى ) تو با حق نمايان سخن گفتى و آيات هدايت و رهنمائى را در سخن خود آشكار نمودى و به كار بردى . تو نيكى و كارهاى پسنديده را با قول و عمل تصديق و تأييد نمودى ، بدين سبب هر مسلمانى از تو خشنود گرديد . هان بدان كه براى جوانمرد كافى مىباشد كه پس از انحراف و گمراهى او را هدايت و تربيت و تأديب و تعديل كنند كه مؤدب و معدل به كار مىآيد .
بيان بعضى حوادث
در آن سال عمر بن عبد العزيز بمسلمه كه در كشور روم بود پيغام داد كه برگردد و مسلمين را كه با او بودند برگرداند . ( سپاه اسلام ) . براى او ( سپاه او ) اسبهاى تندرو و نجيب و خواربار بسيار فرستاد ، مردم هم بمساعدت او كوشيدند ( چون شكست خورده و دچار گرسنگى شده بودند ) . در آن سال تركها بر آذربايجان هجوم برده غارت كردند و عدهاى از مسلمين را كشتند . عمر حاتم بن نعمان باهلى را ( با عدهاى ) فرستاد . او تركهاى مهاجم را كشت كه جز عدهء كمى كسى از آنها نجات نيافت . پنجاه اسير هم