تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢

بيان ترك لعن امير المؤمنين على عليه السلام

بنى اميه امير المؤمنين على عليه السلام را تا زمان عمر بن عبد العزيز لعن و نفرين مىكردند ( همه جا و بر هر منبر ) . چون عمر بن عبد العزيز بخلافت رسيد ، از لعن و سب على خوددارى كرد و به تمام حكام و امراء و عمال خود در همه جا نوشت كه لعن على را ترك و از نفرين خوددارى كنند . علت محبت او به على اين بود كه خود او نقل كرده بود : من در مدينه مشغول تحصيل علم بودم . هميشه ملازم عبيد اللّه بن عبد اللّه بن عتبة بن مسعود بودم . او چيزى دربارهء من ( و لعن على ) شنيده بود . روزى من نزد او رفتم او را در حال نماز ديدم . او نماز خود را طول داد و من بانتظار نشستم كه او از نماز فراغت يابد . چون نماز او پايان يافت رو به من كرد و گفت : تو كى و از كجا دانستى كه خداوند بر اهل بدر و بر يارانى كه با پيغمبر بيعت رضوان كرده بودند غضب كرده ( و آنها را مستوجب لعن دانسته كه تو لعن مىكنى ) . خداوند از آنها راضى بوده ( ده تن از ياران زير درخت با پيغمبر بيعت كرده بودند كه به عشرهء مبشره معروف شدند و در قرآن كريم بدان بيعت تصريح شده است على و عمر و ابو بكر و سايرين بودند ) . من ( عمر بن عبد العزيز ) گفتم : چيزى نشنيدم ( دربارهء غضب خدا نسبت به آنها ) . - گفت : آنچه از تو دربارهء على شنيده شده چه بوده است ؟ - گفتم : از خدا و از تو معذرت ميخواهم . من هم از آن روز ترك ( لعن على را ) كردم . پدرم هم خطبه كرد . چون خواست نام على را بزشتى برد دچار خبط و خلط گرديد . همين كه فرود آمد از او پرسيدم علت آن تزلزل و پريشان‌گوئى در خطبه چه بود ؟ من متوجه شده بودم كه چون تو بنام على مىرسيدى سخن تو پريشان ميگرديد . گفت : آيا تو متوجه آن پريشانى و اختلال شدى ؟ - گفتم : آرى . گفت : اى فرزند ، آنانى كه گرد ما تجمع كرده‌اند اگر آنچه را كه ما از ( فضايل ) على مىدانستيم خود بدانند از گرد ما پراكنده شده به اولاد على ميگرويدند . چون ( عمر بن عبد العزيز ) بخلافت رسيد ، به دنيا آن رغبت و ميل را نداشت كه براى دنيادارى چنين گناه بزرگى را مرتكب شود . هم خود ( لعن على را ) ترك كرد و هم