آمده است و او فقط با آيات قرآن سخن مىگفت و پاسخ مىداد ) چون سرش بر زمين افتاد يك سر پوش سفيدى نمايان شد . او هنگام سر انداختن سه مرتبه لا إله الا اللّه گفت .
يك مرتبه فصيح بود و دو مرتبه غير مفهوم . بعد از قتل او حجاج دچار اختلال و انفعال شد . فرياد زد مرا ببنديد - ببنديد . غلامان پنداشتند كه او مىگويد بند سعيد را برداريد . آنها پاى سعيد را بريدند و بند را برداشتند . بعد از آن حجاج در خواب سعيد را مىديد كه گريبانش را گرفته فرياد مىزد بچه گناهى مرا كشتى اى دشمن خدا ؟ ! او هم مىگفت : من براى چه سعيد بن جبير را كشتم ؟ ! و اين گفته را تكرار ميكرد !
بيان جنگ و غزاى شاش و فرغانه
در آن سال قتيبه از نهر گذشت و مقرر كرد كه مردم بخارا و كش و نسف و خوارزم بيست هزار سپاهى تجهيز و به يارى او روانه كنند . آنها آماده و با او رهسپار شدند .
آنها را سوى شاش روانه كرد و خود ( با سپاه ) به طرف فرغانه لشكر كشيد و بخجنده رسيد . مردم آن شهر بمقابله شتاب كردند . بارها جنگ رخداد و در هر بار پيروزى نصيب مسلمين مىشد . بعد از آن قتيبه سوى كاشان ( غير از كاشان معروف ) رفت كه مركز فرغانه بود ، لشكرى را كه سوى شاش فرستاده و آن را فتح كرده بود به او ملحق گرديد .
پس از فتح ، شاش را آتش زده بودند . قتيبه ( باتفاق آنها ) بمرو برگشت . سحبان در وصف جنگ خجنده چنين گفت :
فسل الفوارس فى خجن * دة تحت مرهفة العوالى
هل كنت اجمعهم اذا * هزموا و اقدم فى القتال
ام كنت اضرب هامة ال * عاقى و اصبر للعوالى
هذا و انت قريع قي * س كلها ضخم النوال
و فضلت قيسا فى الندى * و ابوك فى الحجج الخوالى
و لقد تبين عدل حك * مك فيهم فى كل حال
تمت مروءتكم و نا * غى عزكم غلب الجبال
يعنى : از سواران دلير خجنده بپرس كه آنها زير سايهء نيزههاى تيز بودند چگونه