هم در آن سال بود كه شرح آن گذشت كه گفته شده است در سال هشتاد و نه امير مكه شد يا بعد از آن تا سنهء نود و يك كه ما امارت او را در همان سال نوشتيم . در آن سال ابو الشعثاء جابر بن زيد درگذشت . همچنين ابو العاليهء براء كه نام او زياد بن فيروز است . او غلام يك زن بدوى از بنى رياح بود . او ابو العاليهء رياحى نبود ( كه او شخص ديگرى بوده است ) كه در سنه نود وفات يافت . در آن سال بلال بن ابى درداء انصارى قاضى دمشق وفات يافت .
آغاز سنهء نود و چهار
بيان قتل سعيد بن جبير
گفته شده است : در آن سال سعيد بن جبير كشته شد . علت قتل او خروج و قيام و پيوستن او بلشكر عبد الرحمن بن محمد بن اشعث بود . حجاج او را لشكر نويس و هزينهدار سپاه ابن اشعث كرده بود كه چون سپاه را به قصد رتبيل فرستاد سعيد را نيز به همان سمت مأمور و منصوب كرد . چون عبد الرحمن حجاج را خلع كرد سعيد را هم خلع نمود . چون عبد الرحمن شكست خورد و منهزم شد سعيد باصفهان پناه برد .
حجاج به عامل خود در اصفهان نوشت كه او را دستگير كند . عامل نخواست او را بيازارد در خفا به او پيغام داد كه بگريزد و از او دور شود . او هم بآذربايجان رفت ، مدتى در آنجا زيست تا سخت بستوه آمد و دلتنگ شد و مكه را قصد كرد . در آنجا جمعى مانند او بيمناك و خشمگين در خفا اقامت كرده و نام و نشان خود را از مردم مكتوم داشته بودند . چون خالد بن عبد اللّه بايالت مكه رسيد بسعيد گفته شد اين مرد سيهكار و بدرفتار است بگريز و برو . گفت : به خدا آن قدر گريختم و دربدر شدم كه از خدا هم شرم دارم ، تا كى بايد مرا به پناه دهد و نگهدارد ، اكنون بايد تن به قضا و قدر خداوند بدهم هر چه سرنوشتم باشد بر سرم آيد . چون خالد بايالت مكه منصوب شد وليد به او نوشت كه پناهندگان عراقى را نزد حجاج روانه كند . او هم سعيد بن جبير ( پرهيزگار مشهور ) و مجاهد و طلق بن حبيب را بند كرد و نزد حجاج فرستاد . طلق در عرض راه