بر اين مطلع نشود قتيبه دعوت و درخواست او را پذيرفت . و از مرو لشكر كشيد و تظاهر به اين كرد كه جنگ سغديان را پيش دارد نه خوارزم . خوارزمشاه نيز سران سپاه را نزد خود خواند و گفت قتيبه شما را قصد نميكند اكنون در اين بهار خوش باشيد و بعيش و نوش بكوشيد . آنها هم سرگرم طرب و مستى شدند كه ناگاه سپاه قتيبه به محل هزار اسب رسيد . خوارزمشاه از ياران خود پرسيد كه چه بايد كرد ؟ گفتند : بايد جنگ كرد . گفت : من صلاح نمىدانم ، زيرا كسانى كه از ما نيرومندتر بودند در قبال او ناتوان شدند ولى من مىتوانم چيزى بدهم و او را بر گردانم . آنها قبول كردند . خوارزمشاه تا به شهر ( فيل ) در ما وراء النهر رسيد و آن يك دژ محكم بود و بهترين و استوارترين دژهاى كشور او محسوب مىشد ، هنوز قتيبه از رود نگذشته بود خوارزمشاه به او پيغام داد و پيمان بست به شرط اينكه ده هزار سر و مبلغى نقد و كالاهاى گوناگون بدهد و او را در قبال ( خامجرد ) يارى كند . قتيبه هم پذيرفت . گفته شده است شرط صلح صد هزار سر بود .
قتيبه برادر خود عبد الرحمن را سوى ( خامجرد ) فرستاد كه خوارزمشاه را دچار زحمت كرده بود . عبد الرحمن با او نبرد كرد و او را كشت و سامان وى را تملك نمود و چهار هزار اسير همراه خود نزد قتيبه برد كه قتيبه همه را كشت . سپس قتيبه برادر خوارزمشاه را با عدهاى از مخالفين گرفت و تسليم او كرد . او هم همه را كشت و اموال آنها را بقتيبه داد .
بيان فتح سمرقند
چون قتيبه كار صلح خوارزمشاه را انجام داد و آسوده نشست ، مجشر بن مزاحم سلمى برخاست و به گوش وى چيزى گفت . گفت : اگر روزى بخواهى سغد را قصد كنى از امروز بهتر نخواهد بود زيرا امسال سغديان از جنگ تو ايمن و آسوده هستند مىتوانى آنها را غافلگير كنى . مسافت ما بين تو و آنها ده روز راه است . قتيبه پرسيد : آيا اين راى و عقيده را كسى به تو تلقين كرده است ؟ گفت : نه . گفت : آيا كسى از تو شنيده است گفت : هرگز . قتيبه گفت : اگر بشنوم كه كسى به تو گفته يا از تو شنيده باشد گردنت را