تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
فرمانده افتاد و بدولت وقت اختصاص يافت بعضى از مراقبين براى ربودن آنها حيله به كار مىبردند كه غلاف شمشيرها را پر از دينار مىكردند و بعضى هم گربه را ميكشتند ، پوست آن را مىكندند ، پر از دينار مىكردند و بخارج انبار در شارع عام مىانداختند و بعد خود كه بيرون مىرفتند آن پوست پر از دينار را بر مىداشتند ( نظير اين حكايت يا افسانه همه جا و ميان هر قومى نقل شده است ) . چون سوار كشتى شدند ، هاتفى گفت خداوندا آنها را ( بجرم خيانت ) هلاك كن . آنها همه در دريا غرق شدند . چون بسيارى از اجساد را بيرون آوردند ديدند هميان پر زر بر ميان بسته بودند . در سنهء صد و سى و پنج هم عبد الرحمن بن حبيب بن ابى عبيدهء فهرى آن جزيره را گرفت هر كه را در آنجا يافت كشت و كشتار شديدى رخ داد . بازماندگان تسليم شده با او صلح نمودند . آن جزيره بدان حال ماند و كسى آن را قصد نكرد و نگشود . مردم آن جزيه را مىپرداختند . روميان هم به آنجا رسيده بآبادى آن كوشيدند تا سنهء سيصد و بيست و سه . منصور بن قائم علوى ( خليفهء فاطمى ) شهريار افريقا براى تسخير آن از شهر مهديه يك نيروى كامل دريائى فرستاد . از « جنوه » گذشتند . اهل « سردانيه » را كشتند و بسيار اسير گرفتند . كشتىها را آتش زدند ( جنوه ) را ويران كردند و هر چه در آنجا بود ربودند . در سنهء چهار صد و شش . مجاهد عامرى از « دانيه » لشكر كشيد و دريا را نورديد تا به آنجا رسيد . عدهء خود را در صد و بيست كشتى جنگى حمل كرد و آنجا را گشود . بسيارى را كشت و زنان و كودكان را اسير كرد . پادشاهان روم بر وقايع آن بوم آگاه شدند . لشكرى گرد آوردند و او را قصد كردند . از طريق خشكى لشكر كشيدند و آن يك بيابان فراخ و بزرگ بود . سپاه عظيمى بود كه با مسلمين مصاف داد . مسلمين منهزم و از جزيره ( سردانيه ) رانده شدند . بعضى از كشتىهاى آنها را بردند . برادر مجاهد هم گرفتار شد همچنين فرزندش على بن مجاهد . او با بقيهء گريختگان به شهر ( دانيه ) برگشت . بعد از آن كسى آن مرز ( جزيره ) را قصد نكرد . ما براى اين تمام اخبار آن سامان را نقل كرديم تا كاملا شناخته و آنچه بايد دربارهء آن گفته شود يك جا باشد .