تحصن نمودند . چندين ماه محاصره و جنگ دوام يافت . مسلمين با گردونه و با روكوبهاى خود بر شهر هجوم بردند و زير حصارهم نقب زدند . مردم شهر بر مهاجمين حمله برده آنها را در پاى برج و بارو كشتند . آن برج را برج شهداء ناميدند كه تا امروز ( زمان مؤلف ) به همين نام معروف است . سپس در آخر ماه رمضان سنهء نود و چهار آن را گشود . فتح آن در روز عيد فطر انجام گرفت و مردم با عهد و پيمان تن به صلح دادند به اين شرط كه اموال تمام مقتولين در حملهاى كه بر كمين كرده بودند ، همچنين دارائى گريختگان كه به شهر « جليقيه » پناه برده بودند و اموال كليسا و معابد و زر و زيورى كه در آنها بوده بمسلمين واگذار شود . بعد از آن مردم « اشبيليه » شوريدند و مسلمين را قصد كردند و كشتند . موسى لشكرى بفرماندهى عبد العزيز براى سر كوبى آنها فرستاد . شهر را محاصره و با نيرو فتح كرد ، اهل آن شهر را كشت و از آنجا سوى « ليلة » و « باجه » لشكر كشيد و آن را گشود و تملك نمود و به شهر « اشبيليه » بازگشت .
موسى از شهر « ماردين » به قصد « طليطله » لشكر كشيد . طارق باستقبال او رفت چون او را ديد پياده شد . موسى با تازيانه بر سرش زد و سخت سرزنش كرد كه چرا بر خلاف امر من اقدام نمودى . بعد او را به شهر « طليطله » همراه خود برد و غنايم و بالاخص مائده را از او مطالبه كرد ، او هم مائده را تقديم كرد ولى يكى از پايههاى آن كنده و برده شده بود . از فقدان پايه پرسيد : گفت : من هيچ خبر و اطلاع ندارم و اين مائده به همين حال ناقص بوده است . او عوض آن پايهء مفقود يك پاى زرين ساخت و بدان پيوند داد . موسى سوى « سرقسطه » رهسپار شد ، شهرهاى آن ناحيه را گشود و بعد بكشور فرنگ رفت تا بيك وادى فراخ رسيد . در آنجا يك صحراى هموار ديد در آن آثار بسيار بود از جمله يك بت برپا نصب و زير آن بر سنگ خطى كنده شده بود به اين عبارت : اى فرزند اسماعيل انجام سير ( و لشكر كشى شما ) اينجاست ( ديگر مرويد ) و اگر بپرسيد براى چه بايد بر گرديد بشما پاسخ داده مىشود كه بسبب اختلافى كه ميان شما ظاهر مىشود ( ناتوان خواهيد شد ) آن اختلاف به حدى خواهد رسيد كه بعضى از شما گردن بعضى ديگر را خواهند زد . چنين خواهد شد و اين كار بدست شما رخ خواهد داد . او
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 170
مساهمون: ابن الأثير
ص١٧٠