صفت آن امير چنين است : كلهء بزرگ دارد ، در شانهء چپ او خالى است كه بر آن خال مو باشد . طارق جامهء خود را كند . خال پرمو بر كتف آن ديده شد طارق خرسند شد و همراهان او اميدوار گرديدند . از آن كوه گذشته بصحرا رسيدند . علاوه بر جزيرة الخضراء شهرهاى ديگر را گشود . قلعهاى كه در كوه بود فتح نمود .
چون « رذريق » ( در جاى ديگر آذرريق بود كه او را ايرانى خواندهاند ) ديد كه طارق بلاد او را قصد كرده است سخت رنجيد و آن را بلاى عظيم دانست . او دور و غايب و مشغول جنگ و غارت بود . از ميدان جنگ به قصد طارق برگشت ولى طارق به داخل كشور رخنه كرده بود . او ( آذريك - رذريق ) سپاهى گرد آورد . گويند عدهء صد هزار مرد جنگى جمع و تجهيز كرد . چون طارق بر لشكر كشى او آگاه شد بموسى نوشت و از او مدد خواست و مژدهء فتح را داد . ولى پادشاه اندلس با آن عده كه طارق طاقت نبرد آنها را نداشت بميدان رسيد . موسى پنج هزار مرد نبرد روانه كرد كه مجموع عدهء طارق به دوازده هزار تكميل شد . يوليان هم با آن عده بود كه راه و چاه را به آنها نشان و تعليم مىداد و تجسس مىكرد و خبر مىرسانيد . رذريق با سپاه خود بمقابلهء آنها پرداخت . در كنار رود « لكه » كه از توابع شذونه بود در تاريخ بيست و هشتم رمضان سنهء نود و دو جنگ رخداد . مدت هشت روز جنگ دوام يافت . فرماندهى ميمنه و ميسره بعهدهء دو فرزند پادشاه پيشين بود همچنين شاهزادگان ديگر ، چون آنها نسبت بر ذريق كينه داشتند تصميم گرفتند متفقا بگريزند . منهزم شدند و به خود گفتند مسلمين چون اموال را غارت كنند به محل خود بر مىگردند ( و كشور براى ما خواهد ماند ) . آنها گريختند .
رذريق هم ناگزير تن بگريز داد . او با جمعى از ياران در رود افتادند ، غرق شده با آب رفتند . طارق هم سوى شهر « استجه » رفت و بقيهء گريختگان را دنبال كرد . مردم شهر باتفاق پناهندگان از گريختگان بمقابله و مقاتله كمر بستند . طارق هم در پيرامون يك چشمه كه چهار ميل از « استجه » دور بود لشكر زد . آن چشمه بنام او موسوم و معروف گرديد كه عين طارق باشد و تا امروز ( زمان مؤلف ) به همين نام مانده است . چون قوم قوط خبر دو شكست و فرار را شنيدند ترسيدند . عمل طارق را مانند عمل طريف ( غلام ديگر موسى ) پنداشتند همه به شهر « طليطله » گريخته پناه بردند . عمل طريف هم اين
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 167
مساهمون: ابن الأثير
ص١٦٧