بود كه آنها را فريب داده بود كه او و يارانش همه آدمخوار هستند و دشمنان را مىكشند و مىخورند ، آنها مرعوب شده بودند .
چون مسلمين به شهر ( طليطله ) رسيدند و اغلب شهرها را گشودند ، يوليان بطارق گفت : لشكر خود را در شهرها پراكنده كن و خود به شهر « طليطله » برو . او هم لشكر را در شهر « استجه » پراكنده و متفرق كرد . عدهاى را هم سوى شهر « قرطبه » فرستاد و عدهاى ديگر به شهر « غرناطه » و گروهى بمالقه و دستهاى بتدمير و خود با قسمت عمدهء لشكر « طليطله » را قصد نمود تا به محل « جيان » رسيد . چون به شهر « طليطله » رسيد آن را خالى از سكنه ديد . هر كه در آن شهر بود به شهر ديگرى كه در پناه كوه بود كوچ نمود . نام آن شهر « ماتة » بود . اما گروهى كه بقرطبه رفته بودند چوپانى را ديدند كه باوضاع آشنا بود و او به آنها رخنهء شهر را نشان داد . آنها از ديوار حصار رخنه و راه يافته بالا رفتند و شهر را گشودند . اما عدهاى كه بتدمير رفته بودند با شهريار آن ديار دچار شدند . او تدمير نام داشت و آن شهر كه پيش از او « اوويولة » نام داشت بنام او موسوم گرديد . او با لشكرى عظيم بمقابله پرداخت و جنگى سخت رخ داد و بالاخره با همان سپاه منهزم گرديد و بسيارى از اتباع او كشته شدند . تدمير فرمان داد كه زنان اسلحه بردارند و نبرد كنند ، ولى زود با مسلمين صلح نمود . ساير دستههاى لشكر پراكنده بهر جا كه رفتند پيروز شدند و شهرها را يكى پس از ديگرى گشودند . چون طارق شهر « طليطله » را تهى ديد دستور داد يهود در آنجا سكنى كنند ، پادگان از طرف خود هم گذاشت و نظم داد . او از آنجا بوادى الحجاره ( سنگلاخ ) رفت از كوه هم گذشت و چون از دره و وادى گذشت آن وادى بنام طارق معروف گرديد كه تا امروز ( زمان مؤلف ) همين نام را دارد . فج طارق .
طارق بشهرى پشت كوه رسيد كه نام آن « مائده » بود . در آنجا مائدهء سليمان بن داود عليه السلام را يافت و ربود . آن مائده از زمرد سبز ساخته شده بود ، پايههاى آن با مرواريد و مرجان و ياقوت و ديگر گوهرها مكلل و مرصع شده بود . آن خوان سيصد و شصت پايه داشت ( عدد ايام سال ) . پس از آن به شهر « مايه » رفت و از آنجا به شهر « طليطله » برگشت .
در آنجا دستههاى لشكر كه براى كشورگشائى پراكنده شده بود برگشته يك جا
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 168
مساهمون: ابن الأثير
ص١٦٨