كن . اگر كار لشكر كشى همان است كه وصف كردى و فاصله ما بين تو و آن بلاد فقط يك خليج است اقدام كن . موسى يكى از غلامان خود را بنام طريف با چهار صد سپاهى فرستاد كه همراه خود صد اسب برده بودند . آن عده با چهارپايان را در چهار كشتى حمل كرد . آنها هم در يكى از جزاير اندلس پياده شدند . آن جزيره بنام طريف معروف شد زيرا او ( با عدهء خود ) در آن جزيره اقامت كردند .
پس از آن جزيرهء خضراء را قصد كرد و غنايم بسيارى بدست آورد و آن در سنهء نود و يك بود . چون مردم آن را ( غنايم را ) ديدند براى غزا شتاب كردند .
بعد از آن موسى غلام ديگر خود را كه طارق بن زياد بود با هفت هزار سپاهى از مسلمين كه بيشتر آنها بربر بودند روانه كرد . عرب در ميان آنها كمتر از بربر بودند . آنها دريانوردى كردند تا بيك كوه بلند رسيدند كه پشت آن صحرا بود . او در دامان آن كوه لشكر زد و آن كوه بنام او معروف و مشهور گرديد تا امروز ( و باز تا امروز ) .
چون عبد المؤمن ( پس از سالها و قرنها ) مالك آن بلاد شد ، دستور داد شهرى بالاى آن كوه بسازند و آن را جبل فتح ناميد ولى اين نام نماند ( بلكه همان جبل الطارق ماند ) زبانها فقط همان نام اول را يادكردند . رسيدن و لشكر زدن طارق در جبل طارق در ماه رجب سال نود و دو هجرى بود . چون طارق سوار كشتى شد و دريانوردى كرد خواب بر او حمله كرده در عالم رؤيا پيغمبر را با مهاجرين و انصار ديد كه همه شمشيرها را به گردن آويخته و كمانها را بر دوش كشيده بودند . پيغمبر به او گفت : اى طارق پيش برو . او از آن خواب بيدار شد . خرسند شد و باتباع خود مژدهء فتح و پيروزى را داد . پيغمبر نيز به او دستور داد كه نسبت بمسلمين مهربان باشد و هميشه عهد و پيمان را حفظ كند . طارق در عالم خواب نگاه كرد ديد كه پيغمبر و يارانش پيشاپيش وارد اندلس شدند . او در حال خرسندى و اميدوارى بيدار شد و قوت قلب يافت و باتباع خود بشارت ظفر را داد كه در آن ظفر براى او شكى نمانده بود . چون اتباع طارق از پشت كوه گذشته در صحرا تجمع نمودند ، جزيرهء خضراء را هم گشودند . در آنجا پيرزنى ديدند ، بطارق گفت من شوهر داشتم كه او معلومات بسيار ( غيب ) داشت . او بمردم گفته بود كه اميرى وارد اين بلاد خواهد شد كه بر شما پيروز و غالب خواهد بود
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 166
مساهمون: ابن الأثير
ص١٦٦