بعد از او « شنتله » كه سلطنت او مقارن بعثت بود . او ستوده بود . بعد از او « شلنه » پنج سال سلطنت كرد . بعد از او « خنتله » شش سال و بعد « خندس » چهار سال و بعد « بنيان » هشت سال و بعد « اروى » هفت سال كه در روزگار وى قحط و غلاى شديد پديد آمد كه نزديك بود كشور اندلس نابود شود زيرا گرسنگى شدت يافته بود .
پس از او فرزندش پانزده سال با ستم حكومت كرد و بدنام و سيهكار بود . بعد فرزندش « غيطشه » در سنهء هفتاد و هفت هجرى بر تخت نشست . رفتارش پسنديده و نيك - خو بود . او زندانيان را آزاد كرد كه پدرش آنها را بازداشته بود . اموالى را كه پدرش از مردم ربوده بود پس داد . او در گذشت و دو فرزند از او ماندند . اهل اندلس آنها را بحكومت پذيرفتند . مردى را از ميان خود برگزيدند كه نامش « رذريق » بود او دلير بود ولى از خاندان سلطنت نبود . عادت بزرگان اندلس اين بود كه فرزندان خود را اعم از اناث و ذكور به شهر « طليطله » مىفرستادند كه در خدمت پادشاه باشند و جز بزرگزادگان كسى حق خدمت پادشاهان را نداشت . آنها نيز در دربار تربيت مىشدند . چون به حد بلوغ مىرسيدند با يك ديگر ازدواج مىكردند و جهاز آنها را « پادشاهان » مىدادند .
چون « رذريق » بسلطنت رسيد يوليان كه فرمانفرماى جزيرهء « خضراء » و « سبته » و بلاد ديگر بود ، دختر خود را نزد او فرستاد . « رذريق » او را پسنديد و خواست و به او تجاوز كرد . آن دختر به پدر خود نوشت . او خشم گرفت . بموسى بن نصير كه عامل وليد بن عبد الملك در افريقا بود نوشت و اظهار اطاعت كرد و او را ( به تصرف بلاد ) دعوت نمود . موسى بن نصير نزد او رفت ( لشكر كشيد ) . يوليان هم شهرها را به تصرف او داد و از او عهد گرفت كه خود و اتباع او مصون باشند و هر چه بخواهند براى آنها ميسر شود . او كشور اندلس را براى موسى وصف و او را بفتح آن تشويق نمود . و آن در سنهء نود بود . موسى بوليد نوشت و مژدهء كشورگشائى را داد . سپس نزد « يوليان » برگشت . وليد به او نوشت كه لشكر را دسته دسته و گروهاگروه روانه كن مباد سپاه را بيك درياى هولانگيز اندازى و دچار كنى . موسى نوشت اين دريا بسيار وسيع نيست فقط خليج است كه بايد از آن گذشت . وليد دوباره نوشت دسته دسته بفرست و امتحان
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 165
مساهمون: ابن الأثير
ص١٦٥