را از طرخون دريافت كرد كه قبل از آن با قتيبه پيمان بسته بود و گروگان هم داد كه عبد الرحمن مال و گروگان را با خود نزد قتيبه برد كه در بخارا به او پيوست و او از كش و نسف تازه ببخارا منتقل شده بود كه از آنجا به شهر مرو بازگشتند . پادشاه بخارا كه بخارا خدا خوانده مىشد جوانى سالخرد بود و بعضى را از بيم مخالفت با سلطنت خود كشته بود .
گفته شده است قتيبه خود شخصاً سوى سغديان رفته بود و چون ( با پيروزى ) از آنها برگشت سغديان بطرخون گفتند : تو ما را خوار كردى و مذلت را براى ما پسنديدى و كشيدى و جزيه و فديه دادى . تو سالخورده و ناتوان هستى ما به تو نيازى نداريم .
او را باز داشتند و غورك را بجاى او گذاشتند . طرخون هم ( پس از بازداشت ) خودكشى كرد .
بيان بعضى حوادث
گفته شد در آن سال وليد ، خالد بن عبد اللّه قسرى را بامارت مكه منصوب كرد .
او در آنجا والى و امير بود تا وليد در گذشت . او در سنهء هشتاد و نه به محل امارت خود رسيده بود كه پيش از اين بدان اشاره شد چون به مكه رسيد مردم را خطاب كرد و كار خلافت را موهبت عظمى خواند و آنها را بطاعت واداشت و گفت : من اگر بدانم دام و ددى كه در امان حرم مصون ماندهاند سر از طاعت بر گردانند آنها را از پناه حرم اخراج مىكنم ( اگر زبان داشته و تمرد كنند تا چه رسد به انسان ) .
بر شما واجب است كه اطاعت كنيد و به جماعت ملحق شويد . به خدا قسم هر كه نسبت به امام ( خليفه ) تمرد و زبان درازى كند او را در همين حرم بدار خواهم كشيد . من ناگزيرم كه فرمان خليفه را هر چه هست اجرا كنم و هر چه براى من بنويسد انجام دهم و به كار بندم او بر مردم ( حرم ) سخت گرفت .
در آن سال وليد بن عبد الملك ( خليفه ) امير الحاج شده بود . چون وارد شهر مدينه گرديد يكسره به مسجد ( رسول ) رفت كه بناى آن را مشاهده كند . مسجد را از مردم تهى كردند ( قرق ) هيچ كس جز سعيد بن مسيب در حرم نماند كه نگهبانان نسبت