تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
گفت : چگونه من بدون امان نزد او بروم ؟ سليم گفت : گمان نميكنم با كينه‌اى كه نسبت به تو دارد به تو امان بدهد . زيرا تو آتش خشم و كين را بر افروختى ولى من صلاح در اين مىدانم كه خود بدون اطلاع قبلى يكسره نزد او به روى و دست به او بدهى كه او از تسليم تو شرمنده خواهد شد و عفو خواهد كرد . گفت : من از اين كار بيمناكم و يقين دارم اگر مرا ببيند فوراً خواهد كشت . سليم گفت : من نزد تو نيامده‌ام مگر براى نصيحت و مشورت اگر تو چنين كنى من اميدوارم كه رستگار و قرين سلامت شوى . آنگاه به حال سابق خود بر گردى ( مقرب شوى ) . اگر خوددارى كنى من ميروم ( و ترا به همين حال مىگذارم ) . سليم آن طعام و هدايا را تقديم كرد كه اتباع او مانند آن طعام را نديده بودند . اتباع نيزك ( از شدت گرسنگى ) آن را ربودند و با غارت خوردند . نيزك از آن وضع بستوه آمد . سليم گفت : من به تو نصيحت مىدهم كه تسليم شوى زيرا اتباع تو سخت گرسنه هستند و اگر محاصره دوام يابد آنها امان خواهند خواست و ترا تسليم او خواهند كرد و با فدا كردن تو به آنها قتيبه به آنها امان خواهد داد . گفت : من هرگز از او اطمينان نخواهم داشت و هرگز نزد او نخواهم رفت . من گمان مىكنم او مرا خواهد كشت حتى اگر به من امان بدهد باز خواهد كشت . ولى امان گرفتن من تا اندازه‌اى موجب تسكين هيجان خواهد بود . سليم گفت : من به تو امان مىدهم آيا نسبت به من بدگمان هستى ( و باور نمىكنى - يا مرا خائن مىدانى ) گفت : هرگز اتباع و هم گفتند : قول سليم را باور كن . او راست و درست مىگويد . نيزك ناگزير تن داد و با سليم بيرون رفت . جيغويه هم طرخان را كه رئيس شرطهء ( پليس ) نيزك بود بازداشت . همچنين شقران برادرزادهء نيزك را بزندان سپرد . نيزك با عده‌اى از اتباع خود باتفاق سليم از قلعه خارج شدند كه نزد قتيبه به امان بروند ، ناگاه خيل عبد الرحمن كه در پيچ و خم دره پنهان بود بر آنها هجوم برد و گرفتار نمود . آنها را نزد قتيبه بردند . خيل كمين ميان نيزك و تركها حائل شدند و نگذاشتند تركها بنيزك ملحق شوند . نيزك چون آن وضع را ديد گفت : اين نخستين مرحلهء خيانت است . سليم گفت : اگر آنها را از پيوستن به تو بازدارند براى تو بهتر خواهد بود ( كه آنها نسبت به تو خائن و بدبين هستند ) .